نقش بر آب شدن توطئه کودتا؛ دلیل بزرگ نیامدن امروز مردم به خیابان



برنامه ریزی های اندیشمندان! کودتاچی طبق معمول بر باد رفت. نخست نگاهی می اندازیم به این سناریو. غافل گیر شدن مأموران حکومتی در برابر مردم بی دفاع نخستین دلیل برای دست به قلم شدن سناریو نویس ها بود. سرداران و فرماندهانی که بر علیه مردم می جنگند فکر این را نکرده بودند که این مردم برای کتک خوردن به خیابان نمی آیند و گاهی هم از جان خود دفاع خواهند کرد. هرچند که نهایت خشونت مردم در روز عاشورا خسارات مالی و پرتاب کردن سنگ و مشت و لگد زدن بود و فیلم ها و عکس ها نشان از ترحم اکثریت مردم به مأموران دارد. خشونت نیروهای نظامی و پرتاب اشک آور به سمت کودک و پیر و جوان و زن و مرد کجا و دفاع کردن از جان خود کجا؟!

دو روز پس از عاشورای خونین، تظاهرات خودجوشی که البته سخن ران و اتوبوس و بلنگو و کیک و ساندیس و غذا و ... هم به در آن جوشیده بودند و نامه های منتشر شده هم گواهی بر بسیار خودجوش بودن این تظاهرات بود برگزار شدن که البته فقط مردم تهران هم نبودند! در این تظاهرات انواع و اقسام توهین ها به سیدهای د اولاد پیغمبر جناب میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی شد و همچنین روحانی شریفی همچون شیخ شجاع اصلاحات مهدی کروبی صورت گرفت و از زبان سخن ران خالی از ادب هم اکثریت مردم ایران گوساله خوانده شدند. اما این سناریوهای تکراری هم نتوانست مردم را وادار به حرکتی غیر معقول کند تا این که...

دیشت لجن پراکن های دولتی اقدام به پخش دروغی مبنی بر بازداشت و تبعید مهدی کروبی و میرحسین موسوی کردند که جنبش سبز ابتدای امر را به دلیل حساسیت موضوع اقدام به خبر رسانی کرد تا جایی که برای دقایقی این خبر روی لینک های داغ بالانرین هم اضافه شد. این سناریو بدون شک در صدد ایجاد رعب و وحشت و همچنین تحریک مردم معترض برای شرکت در راه پیمایی روز پنج شنبه بود که خیلی زود دست دروغ گو ها رو شد. زمان کم برای تبلیغ راه پیمایی روز پنج شنبه این فکر را در سر خشونت طلب ها انداخته بود تا نهایت خشونت را در برابر معترضان کم تعداد به کار برند که امیدواریم کسی باقی نمانده باشد که این موضوع را درک نکرده باشد.



آزاد باشید

بی حرمتی صریح به حدیث آزادگی امام حسین (ع)

http://2.bp.blogspot.com/_WZVsE8uTx9M/Sze4IcwT7RI/AAAAAAAAIT4/odyfejbJ7IE/s320/091227154447_demo5.jpg

امام حسین علیه السلام، سالار شهیدان، نمونه ی کامل و بی همتای آزادگان تاریخ و سمبل ایستادگی و عدم تسلیم شدن در برابر ظلم دین داشتن را در گرو ازادگی می داند. در روز عاشورا و روزهای پس از آن مأموران حکومت ایران این حدیث را نادیده گرفته و با خشونت و چوب و چماق و گلوله در تلاش بودند تا جلوی موج مردمی و سبزی را بگیرند که بدون خشونت آمد و وادار به دفاع شد و هیچ کجای تاریخ هم نوشته نشده که دفاع کردن خشونت است. مردم مسلمان ایران یا حسین گویان و یا ابوالفظل گویان و یا زینب گویان و یا فاطمه و یا علی گویان به مبارزه علیه بی عدالتی و ستم آمدند و امید داشتند تا یاد خون حسین و هفتاد و دو شهید کربلا شرم و حیایی در دل و مغز این تا دندان مسلح ها ایجاد کند.



اما همه دیدند که چه کسانی جلوی درب مسجدی که خانه ی خدا می نامندش با چوب و میله و شلنگ ایستاده بودند و مردم عزادار را متجاوز به ناموس می نامیدند. همه دیدند دختر خردسالی را که جلوی چشم پدر و مادر گریان اش طعم تلخ و سوز شدید اشک آور را چشیده بود.

http://4.bp.blogspot.com/_WZVsE8uTx9M/Sze4h_THxmI/AAAAAAAAIUo/iCIpkxVdA24/s320/091227142550_10dey12.jpg

استبداد برای پوشاندن جنایت های خونینی که در عاشورای حسینی انجام داد حالا کورکورانه و بدون لحظه یی اندیشیدن به این که دریا را نمی توان با پیاله ای از آب خالی کرد اقدام به بازداشت مجدد فرزندان بی گناه کرده تا کیهان بتواند مطالب متعفن اش را چاپ کند. هرچند که این وقت خوبی برای خندیدن به مزدوران نویسنده نیست اما پوزخند خودش به روی لب می آید.

http://1.bp.blogspot.com/_WZVsE8uTx9M/Sze4JBkHRoI/AAAAAAAAIUQ/P8BkDy_F39Q/s320/091227154444_demo4.jpg

نیروی سرکوب گر هم بیان کرده که فتنه گران را دستگیر کرده. ما خیلی خوشحال شدیم! اما وقتی صبح به سر کارمان می رفتیم فتنه گران طبق معمول جلوی درب مساجد ایستاده بودند. همانطور هم که آقای رادان اعلام کرد یک نفر از پل پرید پایین، دو نفر خودشان را جلوی وانت نیروی انتظامی انداختند و خواهرزاده ی جناب اقای میرحسین موسوی هم که معلوم نیست و البته از همین الان مشخص است که معلوم هم نخواهد شد.

http://4.bp.blogspot.com/_WZVsE8uTx9M/Sze4IMmeUgI/AAAAAAAAITw/hNTYzcGYBws/s320/091227154457_demo8.jpg

در آخر این ظلم بزرگ و این فاجعه ی اسف بار را به تمامی ملت شریف و باغیرت ایران که نه به خاطر پول و گوشت و برنج بلکه به خاطر یک سبد کوچک آزادی جان نیمه جان شان را به کف می گیرند به خیابان می آیند و قصد آزاد ندارند و آزاد می بینند، تسلیت عرض می کنم.



آزاد باشیم

گزارش کامل از درگیری های خیابان گرگان (تهران)

http://up.iranblog.com/6/1262040784.jpg

خیابان شهید سرتیپ نامجو از جمله خیابان هایی است که در ایام محرم هیئت ها و دسته های عزاداری بسیار زیادی را در خود جای می دهد. این خیابان از آغازین ساعات صبح عاشورا به روی مردمی که قصد خروج و ورود داشتند بسته بود و انتهای خیابان که به خیابان انقلاب منتهی است توسط نیروهای گارد ویژه مسدود شده بود. نیروهای گارد ویژه به سمت مردم معترضی که در حال شعار دادن بر علیه دیکتاتوری بودند از فاصله دور گاز اشک آور پرتاب می کردند و اجازه نمی دادند مردم به سمت دهانه خروجی نزدیک شوند.

حدود ساعت 10:30 صبح مردم جهت حرکت خود را به سمت میدان گرگان تغییر داده و جمعیت 80-100 نفری مردم به سمت بالای خیابان گرگان شروع به حرکت کرد. مردم در حال حرکت با شعار "ایرانی با غیرت...حمایت حمایت" از هموطنان تقاضای همراهی می کردند. مردمی که طبق معمول هر ساله در پیاده روها منتظر دیدن دسته های عزاداری بودند با دیدن جکعیت به صف معترضان پیوستند و تنها پس از طی شدن چندصد متر جمعیتی بالغ بر 2500-3000 نفر در صف معترضان قرار گرفتند و کنترل از دست نیروهای بسیج و انتظامی خارج شد.

ساعتی بعد در حالی که معترضان با رعایت نظم و در کمال آرامش شعار می دادند و به سمت میدان گرگان حرکت می کردند. با دسته ای حدود صد نفری از بسیجیان چوب و چماق به دست که حتا دست برخی شان میله های ساختمانی و شلنگ و کابل دیده می شد مواجه شدند و ایستادند و شعارهای شان را با قدرت بیشتری فریاد زدند.لحظاتی بعد بسیجی ها در حالی که از الفاظ رکیک استفاده می کردند شروع به حمله کردند و مردم برای این که کار به درگیری کشیده نشود از صحنه دور شدند اما متأسفانه چند تن از مردن به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و توسط مزدوران به داخل مسجدی که در اواسط خیابان گرگان قرار دارد منتقل شدند.

ساعت 12 خبرهای حاکی از این است که میدان امام حسین مملو از نیروهای سرکوب گر است و مردم از میدان رانده می شوند. همین امر باعث می شود تا جمعیتی هم از میدان امام حسین به خیابان گرگان اضافه شوند و به معترضانی که پراکنده هستند قدرتی دوباره بخشتند. مردم مجددن صف اعتراض را تشکیل می دهند. این بار هم نیروهای موتور سوار بسیجی به مردم حمله می کنند اما با مقاومت مردم مواجه می شوند و موتورهای شان آتش می گیرد و خودشان هم با گاز اشک آور و فلفل و باتوم حریف مردم نمی شوند و البته پشتیبانی مردم دست خالی از هم جالب است.

از صحنه های جالب این روز می توان به صحنه یی اشاره کرد که یک بسیجی در حال فرار از دست مردم است و توسط یک مرد حدود 30-40 ساله که روی ویلچر نشسته! گرفتار می شود و باعث می شود که مردم او را بگیرند و با باتوم خودش وی را مورد ضرب و شتم قرار دهند.

ساعت 2 بعد از طهر دسته هایی که در خیابان گرگان و اجاره دار در حرکتند بر اثر گاز اشک آورهایی که نیروهای بسیجی شلیک می کنند دچار آشفتگی و بی نظمی می شوند و مردم با دود کردن اسفند و روشن کردن سیگار و کاغذ و همچنین سرکه به یاری همدیگر می شتابند.

در این لحظات نیروهای بسیجی که توان ایستاده گی در برابر مردم را ندارند کم کم از صحنه خارج می شوند و مردم هم به سمت دیگر نقاط درگیری حرکت می کنند.

تجمع حدود یک تا دو هزار نفر در میدان امام خمینی


تصویر مربوط به تجمع امروز نیست


حدود یک تا دو هزار نفر از مردم تهران امروز در میدان امام خمینی (توپخانه) تجمع کردند. مردم تهران امروز در میان انبوهی از نیروهای گارد ویژه خودنمایی کردند و شعارهای ضد حکومتی سر دادند. در حالی که مردم سراسر ایران خود را برای عاشورای سبز و سیاه تاریخی آماده می‌کنند تا مراسم به یادماندنی برای مرجع عالیقدر آیت الل العضمی حسینعلی منتظری برگزار کنند تجمع امروز به نوعی دعوت برای روز عاشورا تلقی می شود. مدت تجمع حدود یک ساعت بوده و گارد ویژه در برخی دقایق به مردم حمله کرده است.



آزاد باشید

امروز قم تمام ایران بود؛ دست مریزادبه شما!



مردان خوب این‌طور به زیر خاک می روند. مردان خوب این‌طور روی دست ملت شان حمل می شوند. آیت الله العظمی حسینعلی منتظری کبیر در باشکوه‌ترین مراسم خاکسپاری سراسر تاریخ ایران روی دوش تک تک ملت سبز ایران در میان جمعیتی به عظمت ذره‌یی از خدماتی که به ملت ایران کرد به آغوش حضرت حق رفت تا پس از عمری مبارزه، حق‌طلبی، وطن‌پرستی و خون‌خواهی جوانان ایران مردم فرصت کنند تا از میراث عظیمی که این هدیه‌ی خداوند به ملت ایران داد بهره ببرند.











مردم ایران عاشقانه و خالصانه صدای‌شان را تقدیم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری کردند تا خداوند به آفریدن چنین موجود دوست‌داشتنی‌یی ببالد. خداوند بزرگ امروز با کشاندن چنین جمعیتی به شهر کوچک قم نشان داد که خداوند یگانه‌ی تواناست و به عالم هستی ثابت کرد که اگر او بخواهد هزاران قدرت‌طلب نخواهند توانست از ارزش مرد بزرگی در میان ملتی بکاهند.





مردم ایران امروز همه‌ی ایران را در قم خلاصه کردند و ایران به داشتن پیر بزرگی چون آیت الله العظمی حسینعلی منتظری افتخار کرد. چه زیباست که مراسم هفتم ایت الله منتظری مصادف شد با مراسم عاشورای امام حسین (ع). امسال عاشورای حسینی همان عاشورا خواهد بود با یک تفاوت! آیت الله حسینعلی منتظری نیس که بگرید. پس ما عاشورا را به جای وی خواهیم گریست و نقطه‌یی از ایران را باقی نخواهیم گذاشت که یاد وی گرامی داشته نشود.




آزاد باشید همچون منتظری

گزارش از میدان محسنی




از ساعت 9:30 دقیقه مردم سبز و سیاه پوش از خیابان میرداماد و دیگر خیابان ها به سمت میدان محسنی حرکت می کردند. برخی خود را مشغوی دیدن مغازه ها یا روزنامه ها نشان می دادند تا فرصتی پیش بیاید و تجمعی شکل بگیرد. ماشین های نیروی انتظامی دور تا دور میدان محسنی را اشغال کرده اند.

حدود ساعت 21:45 صدای الله اکبر از سمت میدان مادر به گوش می رسد و جمعیتی در حدود 500 نفر از میدان محسنی به سمت پایین خیابان میرداماد حرکت می کنند. همزمان مردم از کوچه و پس کوچه و همه جا اضافه می شوند. همین هنگام نیروی انتظامی برای چندمین با به مردم حمله می کند اما مردن پس از گذراندن چند ده متر باز به صحنه باز می گردند.





ساعت 22:00 جمعیت خیابان میرداماد را مسدود کرده اند و ماشین ها بدون هیچ اعتراضی با بوق و چراغ و گرفتن دو انگشت به بیرون از پنجره مردم پیاده را همراهی می کنند. شعارهایی که مردم می دهند: "منتظری زنده است...مرجع پاینده است" "الله اکبر" "منتظری مظلوم...آزادی ات مبارک" "منتظری منتظری آزادی ات مبارک" "عزا عزاست امروز...روز عزاست امروز... ملت سبز ایران صاحب عزاست امروز" و ...

مراسم با آرامش و نظم خاصی برگزار می شو که بعد از مدتی طولانی باز هم ماموران نیروی انتظامی به مردم حمله و آن‌ها را متفرق می کنند. اما مردم برای چندمین بار بازمی گردند و شعارهایی ا در بزرگداشت آیت الله منتظری می دهند...


جنبش سبزب دین اش را به حسینعلی منتظری بزرگ ادا خواهد کرد




آیت الله حسینعلی منتظری درگذشت. جنبش سبز ار همین لحظه خود را آماده خواهد کرد تا بزرگترین و باشکوه ترین مراسم یادبود را برای سبزاندیش‌ترین و بشردوست‌ترین مرجع تقلید ادا کند. توان بیش از این نوشتن نیست. هرچه زودتر باید به فکر مراسمی بود که دین بزرگ جنبش سبز به آیت الله العظمی حسینعلی منتظری بزرگ ادا شود.

نیامدن جنبش سبز به خیابان ربطی به مجوز نداشت!

مسئولان خوب مجمع روحانیون مبارز که در این چند وقته خوب و دوستانه در کنار مردم بودن‌اند بدون شک خودشان هم با کراهت از این دولت غیر مردمی درخواست مجوز کرده‌اند؛ زیرا جنبش سبز برای به خیابان آمدن نیازی به این مجوزها ندارد! برای فریاد حق سر دادن نیازی نیست به مجوز گرفتن از دولتی که منتخب مردم ایراننیست. مجوز این راه‌پیمایی‌ها را خدا و انبیا و امامان و مردان خوب خدا داده‌اند.

جنبش سبز امروز به خیابان نیامد. امروز مشخص شد که طرفداران کودتا حتا نمی توانند با سوء استفاده از علاقمندان به آیت الله خمینی که اکثرشان از این دولت بیزارند (نمونه بارزش سید حسن خمینی) مردم را به خیابان بیاورند. جنبش سبز امروز پای اش را به خیابان نگذاشت نه به خاطر این که وزارت کشور کودتا مجوز نداد بلکه به خاطر این که صلاح ندانست به خیابان بیاید. چطور ممکن است جنبش سبز از دولتی درخواست مجوز کند که هنوز مورد تأیید جنبش اکثریت مردم ایران نیست.

به احتمال زاد الان که به خیابان انقلاب بروی تا دایره 5 کیلومتری را بسته اند که کسی مزاحم آقایان متظاهر نشود! این‌جاست که آدم به تظاهرات جنبش سبز می بالد که چه‌قدر زنده و نزدیک به هم بود و راه هیچ کس را هم نمی‌بست. جنبش سبز که به خیابان‌ها می‌آید کاسب‌ها کرکره‌ها را پایین می‌کشیدند و به تماشا می‌ایستادند نه این که به زور مجبور شودند ببندند و به خانه بروند. جنبش سبز با تبلیغات خودجوش و مردمی و بدون استفاده از پول همه‌ی مردم ایران به خیابان می‌آید و کودتا با استفاده از اتوبوس‌ها و رسانه‌ها و شیرینی و کیک و ساندیس‌ها و ناهارهایی که پول‌اش از جیب همه‌ی مردم برداشته شده.
 


زندانی سیاسی باید آزاد شود











قلم زرین هم به احمد زیدآبادی رسید.


شیخِ ما دلیره، کروبی‌یِ کبیره!

و باز هم این مهدی‌یِ کروبی است که صدها توهین و افترا و دروغ و حقه و نیرنگ را به یک بیانیه در هم می‌شکند و آن هم چه در هم شکستنی! این اقای شیخ محمد یزدی خیلی وقت بود که حرفی به زبان نمی‌آورد و کم کم داشت از حافظه‌ها پاک می‌شد که کرد آن‌چه نباید می‌کرد و گفت آن‌چه که نباید می‌گفت! آقای یزدی بهتر است به جای این‌که تحت حفاظت لباس شخصی‌ها بنشیند و به یاران واقعی‌یِ ایران توهین کند در این سن و سال بنشیند و طلب بخشش کند! البته نه این که ما بی‌گناه باشیم، فعلن وقت نداریم یک گوشه بنشینیم و آمرزش بطلبیم!

آقای محمد یزدی، به عنوان عضو شورای نگهبان که کاری از دست‌اش برنیامد و چنین شورایی فقط وجود ظاهری دارد و اجرایی و تأثیرگذاری‌یی درش نیستو از حق مردم دفاع کردن هم که صحبت‌اش را نکن. پس بهتر است با دلاوری مثل کروبی مقابله نکند که این‌طور جوب دندان‌شکنی بشنود و فردا باز مجبو شود جوابی بدهد و در آخر هم مثل آن‌هایی شود که خیلی حرف زدند و حالا دارند فکر می‌کنند که کروبی از کجا بهشان زده!

گذشته از این حرف‌ها باز هم دل‌مان گرم و گرم‌تر شد از این شجاعتی که شیخ شجاع‌مان دلاورانه و با ادب تمام و سبزگونه بیان کرد و حال‌مان آورد. کروبی لیاقت و پتانسیل‌اش را داشت که خیلی زودتر از این‌ها دلاوری را آغاز کند اما حالا که آستین‌ها را بالا زده تنهای‌اش نمی‌گذاریم. حالا که موسوی و کروبی راه‌شان راه مردم است پس راه مردم هم خیلی جدا از آن‌ها نیست.



آزاد با شیم

زندانی‌یِ سیاسی؛ روزهای تاریک انفرادی




درک این موضوع خیلی سخت نیست؛ که هرچه جنبش سبز در خیابان‌ها بیش‌تر قدرت‌نمایی کند و دست زورگویان را در هر ماجرای و نقشه‌یی که می‌کشند خالی می‌گذارند و همه‌ی نمایش‌های‌شان را نیمه‌تمام می‌گذارند، روزهای سخت‌تری در انتظار ستاره‌های درخشان اوین خواهد بود. این که بگوییم هیچ خبر خوشی از زندان نمی‌رسد مسخره است! چون هیچ‌گاه در هیچ زندانی اتفاق خوشی نخواهد افتاد؛ آن هم در اوین!

متأسفانه اما، زندانیان ایرانی، چه سیاسی و چه جزایی از حقوق ابتدایی و بسیار واضح خود نیز محرومند و البته که هرچه زندانی باسوادتر و حق‌طلب‌تر باشد این حقوق بیش از دیگران از وی سلب می‌شود! کشور بی‌گناه من ایران، هر روز نام جدیدی به خود می‌گیرد که متأسفانه حق‌اش هم هست! "زندان اندیشه‌ها، زندان خبرنگاران، زندان نویسنده‌گان، زندان وبلاگ‌نویسان، زندان ...". هر روز به زندانیانی که روز را به تنهایی و تاریکی می‌گذرانند و شب را در جمع بازجویان تاریک‌دل افزوده می‌شود و گویی که قرار است زندان‌ها خلوت‌گاهی شوند برای اندیشه و خیابان‌ها را چماق به دست‌ها اداره کنند.

مسئولان کوته فکری که پشت این ماجراها هستند و به آرامش رسدن مردم برای‌شان همان شکست است خیلی دوست دارند فرزندان این خاک را نفر به نفر نابود کنند یا آن‌ها را با حقارت به کنج خانه بگذارند غافل از این که این‌ها پشت‌شان به بزرگ‌ترین جنبش تاریخ ایران گرم است که الحق مردم با معرفت و متعهدی هستند.



زندانی سیاسی باید ازاد شود
دانش‌جوی زندانی باید آزاد شود
روزنامه‌نگار زندانی باید آزاد شود



نوروز - دیدار کروبی با خانواده سعید لیلاز
نوروز - برادر شهید کیانوش آسا هنوز در بازداشت است
نوروز - بیانیه شدیدالحن آیت الله بیات زنجانی در محکومیت هتک حرمت به امام(ره) و نسبت دادن آن به دانشجویان
هرانا - ادامه اعتراض دانشجویان به حمله نیروهای نظامی به دانشگاه تهران در ۱۶ و ۱۷ آذر


هرانا - مهدیه گلرو در سلول‌های انفرادی بند 209 زندان اوین

http://www.unblockers.com.au/index.php?q=aHR0cDovL2hyYS1uZXdzLm9yZy90aHVtYm5haWwvZmFyaWJhLXBham9oMjEyLTEzLTIwMDkuanBn
هرانا - نگرانی خانواده‌ی فریبا پژوه از وضعیت بد جسمی و روحی وی


هرانا - محمد پورعبداله، دانشجویی در میان مجرمان خطرناک؛ مجتبی سمیع‌نژاد 



آزاد باشیم

حالا که از زنده‌های‌شان کاری بر نیامد، دست به دامان آیت الله خمینی مرحوم شده اند!

گویی سران کودتا در تحقیر کردن خودشان از جنبش سبز پیشی گرفته‌اند و روز به روز با اعمال غیر متعارف خود آشفتگی و بی‌برنامه بودن برای آینده کشور را بیش از پیش نمایان می‌کنند. جنبش سبز ایران از وقتی که پای‌اش را به میان دل‌های مردم و اذهان عمومی باز کرده است به جز با آرامش و تدبیر و مسالمت و رعایت کردن چهارچوب‌ها به جر مواقعی که خشونت و اعمال ظلم علیه مردم بسیار زیاد بوده، سعی در برقراری آرامش و تغییراتی که لازم است شده.

اما عده‌یی که می‌دانند آرامش برقرار شدن میان مردم به جز نابودی و خفت هیچ چیز برای‌شان ندارد هر روز بهانه‌یی برای ایجاد آشوب و فتنه پیدا می‌کنند و اگر هم پیدا نکردند می‌سازند. شاید بهترین شاهد برای برائت جنبش سبز از اهانت به آیت الله خمینیة اکبر هاشمی رفسنجانی باشد! بله آقای هاشمی با گوش های خودش شنیده است که مردم می‌گفتند: "خمینی کجایی؟...موسوی تنها شده".

رسوایی‌های پشت سر هم دولت کودتا و هواخواهان‌اش وقتی بیش از پیش نمایان می‌شود که شخصی را بهانه قرار می‌دهند که خودش در سخن‌رانی‌های‌اش علنی گفته: " حرام است تعرض کردن به کسى که به من سب کند، به من فحش بدهد، عکس مرا پاره کند." مردم سبز ایران حتا اگر مواضعی جدا از یک شخصیتی که روزی بر علیه دیکتاتوری شاه جنگیده داشته باشند به وی توهین نخواهند کرد. بدون شک آن یکی دو نفری هم که اقدام به این عمل کرده‌اند با برنامه‌ریزی‌های خاص این عمل را انجام داده‌اند تا نمایشی تازه را به آشیو خود اضافه کنند.



آزاد باشیم

روز جهانی حقوق بشر؛ گرامی باد حقوق مردم مظلوم ایران




امروز روز بزرگی است. امروز روزی است که بزرگی‌اش از یک آریایی پاک‌دامن سرچشمه می‌گیرد. امر.ز روز جهانی حقوق بشری است که نخستین بار کوروش کبیر، مرد بزرگ تاریخ ایران نهال کوچکی را در خاک ایران کاشت که امروز بعد هزاران سال در سراسر خاک دنیا ریشه دوانیده. امروز باید روزی می‌بود که ایرانیان جشنی بزرگ به پا کنند و به خود ببالند که این نهال کوچک تا هرجای دنیا هم که ریشه کرده باشد، از خاک ایران مدد گرفته و از آب ایران تغذیه کرده.

اما حیف که تبر به دست‌های نادان هر دم ضربه‌یی به تنه‌ی تنومند این درخت وارد کردند تا از این درخت کهن به جز نامی باقی نماند. امروز باید به جای شادی و گرامی‌داشت، گریست. به حال مجید توکلی‌یِ دلاور. برای ندای پاک. برای سهراب که مادرش جز او هیچ نداشت و ندارد. براش اشکان نوجوان. باید گریست برای جای کبودی‌هاییی که روی صورتِ پیر و جوان باقی مانده. باید فریاد زد از این که امید میلیون‌ها نفر برای نفسی راحت‌تر با تقلبی گسترده به باد رفت. یاد ابطحی و حجاریان و زیدآبادی و مومنی چیزی به غیر از یک آه سوزناک از ته دل برای آدم باقی نمی‌گذارد. در یک کلام، حقوق مردم ایران در حال نقض گسترده است.

اما نا امیدی دیگر جایی در دل مردم ایران ندارد. تبرها یک شاخه را که قطع می‌کنند، صدهزار جوانه است که از برش می‌روید. یک پیر که می‌افتد هزار جوان به پا می‌خیزند و یک جوان که می‌رود هزاران خردسال می‌آیند. درخت دوباره در حال سبز شدن است. جوانه‌ها یکی پس از دیگری مثل یک پیچک به دور سیاهی می‌‍پیچند و چیزی از سیاهی باقی نخواهند گذاشت.

به امید آن روزی که هیچ انسانی برای حقوق‌اش جان ندهد. هیچ مادری برای خون فرزند بی‌گناه‌اش نگرید و هیچ ستمگری بر هیچ مردمی حکومت نکند. هیچ پدری دربدر زندان‌های ستم نشود. هیچ خواهر و برادری دوری از عزیزشان را نبینند.  به امید آن‌که هیچ انسانی زیر شکنجه لب باز نکند. هیچ نالایقی بر قدرت ننشیند. به امید روزهایی که مردم ایران با اختیار تمام و بدون دخالت‌های بی‌جای افراد بی‌کفایت کسی را که دوست دارند انتخاب کنند. با آرزوی این که هیچ غیر دانش‌گاهی پای‌اش را بدون اجازه‌ی دانش‌جویان که صاحب دانش‌گاه هستند به درون دانش‌گاه نگذارد و اداره‌ی دانش‌گاه‌ها به دست بی‌سوادها و قداره‌بندها نیفتد. با همه‌ی این آرزوهای زیبا و دست‌یافتنی برای ایران زنده‌ایم.



آزاد باشیم

دانشجو هرکجا که باشد، آن‌جا دانش‌گاه است

متأسفانه نیروهای آشوب‌طلب دیروز و امروز بیش از هر روز دیگری دست به اقدامات خودسرانه! زدند و به دستور فرماندهان خودسرشان که از بالادستی‌های خودسرشان دستور می‌گیرند، خودسرانه به محیط مقدس دانش‌گاه پا گذاشتند و برای ساعاتی دانش‌گاه را از حالت فرهنگی به حالت نظامی تبدیل کردند.

سپاس‌گذاریم از دانش‌جویان فهیم و اندیشمند دانش‌گاه سبز تهران که با درایت و شعور بالای خود از خشونت و آشوب گریختند و به هرچه زودتد تمام شدن این حمله‌ی برنامه‌ریزی شده‌ی خودسرانه! پایان دادند. اما امروز هم دانش‌جویان دیگری به جمع بازداشت‌شده‌گان بی‌گناه اضافه شدند و راهی مکان‌هایی شدند که حق‌شان نیست که آن‌جا باشند.

زوردوستان از دانش‌گاه می‌ترسند و دانش‌جو هرجا که باشد آن‌جا را به دانش‌گاه تبدیل می‌کند. دانش‌جویان ایرانی خواب و آرام را از ستم و ستم‌گر گرفته‌اند و هرجا که قدم می‌گذارند آن محیط را پاکی‌ی خالض فرا می‌گیرد. اندیشه‌ی پلیدی که فکر می‌کند اگر دانش‌جو را از دانش‌گاه‌ها بیرون کند پیروز می‌شود خودش هم می‌داند که سخت در اشتباه است. اما چه می‌شود کرد که راهی جز این ندارد. دست‌های‌ام همین چند خط نوشتن را هم از نیروی عشق به ایران و دانش‌جویان بزرگ‌اش گرفت.



آزاد باشید

ایران یعنی این؛ تظاهرات دانش آموزان یک دبیرستان دخترانه

و من باز هم بیش‌تر از لحظه‌ی قبل به ایرانی بودنم افتخار کردم.



آن چماق به دست‌ها را دانش‌جو خطاب نکنید!



هرجا که خبری از تجمع دانش‌جویان سبز و دلاور ایرانی می‌خوانی یا می‌شنوی متأسفانه طبق عادت کسانی که با چوب و چماق و اسلحه به سمت دانش‌جویان پاک‌دام ایرانی حمله‌های ناجوانمردانه صورت می‌دادند را "دانش‌جویان بسیجی" یا "دانش‌جویان طرفدار دولت" خطاب می‌شوند! من می‌گویم غیر ممکن است همچین چیزی صحت داشته باشد! چرا؟

چون همه‌ی انسان‌های دنیا می‌دانند که دانش‌جو سلاح‌اش به جز اسلحه نیست. دانش‌جو با چوب و چماق به این و آن حمله‌ور نمی‌شود. دانش‌جو جلوی ملت‌اش نمی‌ایستد. دانش‌جو اگر جان بدهد، سخن شیرین را کنار نمی‌گذارد و روی به اشک‌آور تلخ نمی‌آورد. دانش‌جو با زبان‌اش می‌جنگد نه با تفنگ‌اش. دانش‌جوی ایرانی یعنی زیبایی، یعنی مردانه‌گی تمام، یعنی انسانیت خالص، یعنی آن سخنی که در زبان نمی‌گنجد.

آن مادری که امروز می‌لنگید و درد دست دخترش درد خودش را از یادش برده بود، آن پسرک دبیرستانی که به قول خودش از کلاس برمی‌گشت و از درد روی جدول‌ها کنار پارک دانش‌جو نشسته بود. برادری که از درد دس روی شانه‌‌ی خواهرش انداخته بود. همه‌ی ملتی که امروز اکثرشان طعم اشک‌آور و ضرب باتوم را چشیدند مردم ایران بودند. آن‌ها که زدند اما...

جنبش سبز به همه‌ی وعده‌های‌اش عمل کرد اما سخنان تهدید‌آمیز و ارعاب‌گرانه زوردوستان چیزی به جز همان خشونت‌های قبلی ر پی نداشت. جنبش سبز گفت می‌آیم. آن‌ها گفتند نمی‌گذاریم. همه دیدند که کدام پیروز شد. جنبش سبز گفت آرامش و آن‌ها گفتند گل می‌دهیم. همه دیدند چه کسی راست گفت. ایران سبز آزاد امروز بار دیگر نشان داد که چه‌طور فرزندان نیک‌اش را سرفراز می‌کند و همه‌ی شیرینی‌ی این حماسه تقدیم به همه‌ی آن‌هایی که بودند و دیگر نیستند، اما هستند.



آزاد باشیم

شانزده آذر، روز پیروزی دانش بر خرافات مبارک!





 فردا شانزدهم آذر است. فردا روز دانش‌جوست. فردا می‌بایست بهترین روز هر دانش‌جوی ایرانی باشد. فردا می‌بایست دانش‌جوی ایرانی بیش از هر زمانی احساس شادی و آرامش کند. شانزده آذر روز دانش‌جو است. اما فکر این که دانش‌جویان ایرانی حالا در گوشه‌گوشه‌ی خاک ایران پشت میله‌های زندان هستند نه سر کلاس درس، فکر این که فردا کدام باتوم به کدام سر برخورد خواهد کرد و فکر این که فردا چند دانش‌جوی دیگر به بزرگ‌ترین زندان دانش‌جویان تاریخ برده می‌شوند...

نه! خبری از ترس نیست. خبری از تغییر استراتِی نیست. جنبش سبز مردم ایران تا ابد همان که بود و همین که هست باقی خواهد ماند. جنبش سبز یعنی آرامش انسانی، محبت انسانی، اعتراض انسانی، فریاد انسانی، سکوت انسانی، جنبش سبز یعنی انسان! فردا همان فرصتی که برای خیلی‌ها فراهم شد و برخی از آن استفاده کردند و برخی نه، برای کسانی که اسم‌شان پاسداران خاک ایران است فراهم است تا به دست مردم و دانش‌جویان گل‌باران شوند. فردا فرصت سبز شدن فراهم است برای هرکس که بخواهد.

مراسم آرام و مسالمت‌جویانه شانزده آذر، روز بزرگ دانش‌جویان ایران و اتحاد مردم و دانش‌جویان، امشب با طنین دل‌نشین "الله اکبر" آغاز می‌شود و باشد که فردا با آرامش و بدون ریخته شدن یک قره خون و بر زمین افتادن یک نفر و بازداشت شدن یک ایرانی‌ پایان یابد و با امید به این که سربازان ایران در کنار مردم‌شان و شانه به شانه مردم بر علیه ستم به ایران و ایرانی بایستند.



آزاد باشیم

حالا "شانزده" سبزترین رنگ دنیاست!




چه باید گفت از این شور و شوق "سبز"؟ چه‌گونه باید بار این احساس زیبا را به دوش کشید؟ مگر می‌شود ملتی این‌چنین شجاع و دلاور؟ مگر ممکن است این‌طور سینه سپر کردن در برابر این هجوم ناجوانمردانه‌ی ستم؟ مگر قدیم‌ها نمی‌گفتند بالاتر از سیاهی رنگی نیست؟ من می‌گوین هست و "سبز" خیلی بالاتر لز سیاهی است! که اگر نبود این‌طور سیاهی را محو نمی‌کرد.

با وجود سرکوب‌های پیش از تظاهرات و تلاش برای کم‌رنگ‌تر شدن حضور مردم در مراسم مسالمت‌جویانه و ایران‌دوستانه‌ی روز دانش‌جو، هر لحظه بر این موج انسانی و کاملن مردمی و خودجوش افزوده می‌شود و چه‌قدر خوب است که کروبی و موسوی و خاتمی در این آستانه‌ی سبز سکوت کرده‌اند تا مردمی‌ بودن و اندیشمندانه بودن این جنبش عظیم بیش‌تر به رخ کشده شود.

فیلتر کردن، ترساندن، بی‌گناهان را به زندان افکندن، بر دغ‌داران فشار آوردن و بسیاری دیگر از انواع مبارزات علیه مردم ایران هیچ‌گونه ضربه‌یی به پیکره‌ی سبز این جنبش وارد نساخت و آخر به همان جمله‌ی همیشه‌گی ختم شد که با هرگونه تجمع به جز مکان‌های پیش‌بینی شده برخورد خواهیم کرد. تدبیر قدرتمندان بیش از این باز نمی‌شود که راه بهتر و مسالمت‌جویانه‌تری برای پایان دادن به اعتراضات پیدا کنند و البته مدبری هم در میان‌شان وجود ندارد. گفتنی‌ها بسیار است اما همین جمله بس که دنیای مجازی و بی‌رنگ اینترنت نیز سبز شده!

تغییر - بیانیه شماره ۱ دانشجویان سبز دانشگاه های ایران به مناسبت ۱۶ آذر
تغییر - طنین الله‌اکبر سبزها در شب عید غدیر ایران را فراخواهد گرفت
تغییر - دعوت بیش از ۳ هزار دانشجوی دانشگاه تهران از موسوی و کروبی برای حضور در مراسم ۱۶آذر
تغییر - بیانیه دانشجویان دانشگاه آزاد تهران مرکز به مناسبت ۱۶ آذر: فریادهایمان در برابرسرکوب کودتاچیان رساتر خواهد شد
هرانا - واکنش مادر ندا به نمایش بسیجیان: دخترم را کشتید، سیاه بازی را تمام کنید
 

التماس کن دیکتاتور! التماس کن!

 دیکتاتورهای آدم‌های حقیری هستند. دیکتاتورها انسان‌های بی ادبی اهستند. دیکتاتورهای آدم‌هاییی هستند پر از کمبودهای مادی، عاطفی، فرهنگی و سیاسی و اجتماعی. دیکتاتورها آدم‌های ترسویی هستند. دیکتاتورهای در طول تاریخ متعفن‌ترین نوع مرگ‌ها را داشته‌اند. دیکتاتورهای آدم‌های بسیار حقیر و فقیر از نظر انسانی هستند.

دیکتاتورها برای ماندن چیزی به جز التماس کردن ندارند. دیکتاتورها این‌قدر التماس می‌کنند تا نابود می‌شودند؛ به پست‌ترین حالت ممکن! اما دیکتاتورها برای زنده ماندن و حکومت کردن چه‌طور التماس می‌کنند؟ با نگاهی به وضعیت همه‌ی مردم مظلوم ایران و جهان که شرایط سختی را تحمل می‌کنند به‌راحتی می‌توان پاسخ این پرسش‌ را پیدا کرد.

انسانی که روحیه‌ی دیکتاتوری درون‌اش پرورانده شود، برای التماس کردن برای ماند، با کشتن مردم به زنده‌گی التماس می‌کند. دیکتاتور با اعمال حقیر و لایق پوزخند، به بزرگی و عزت التماس می‌کند. دیکتاتور با بی‌ادبی و بددهانی به ادب التما می‌کند. دیکتاتورها حقوق قش فقیر را پایمال می‌کنند و بر ثروت‌های پست و ناشایست می‌افزایند و این‌گونه به ثروت و مادیات پاک التماس می‌کنند. دیکتاتورها بی‌رحم هستند و با بی‌رحمی تمام به جنگ آزادی می‌روند و این التماس به عشق و محبت است. دیکتاتورها کشوری را سال‌های سال به عقب می‌رانند تا خودشان یک قدم به جلو بردارند و این التماس به سیاست و جامعه است. و دیکتاتورها به اوج حقارت می‌روند تا التماس کنند به همه‌ی چیزهای خوبی که هرگز به دست نخواهند آورد.

فرهنگ کهن ایران‌زمین دیکتاتورهای زیادی را به خود دیده. اما همه خوانده‌اندکه هیچ‌کدام سرنوشت خوب یا حتا عادی نداشته‌اند و به شکل تعفن‌برانگیزی نابود شده‌اند. ایرانی‌ها گاه خواسته و گاه ناخواسته دیکتاتور پرورانده‌اند. اما ایران و خاک و پاک‌اش تا ابد جای امنی برای هیچ دیکتاتوری نخواهد بود. اگر همه‌ی آزادی‌خواهان ایرانی در یک روز به خون بغلتند، خاک‌ اجسام هر کدام‌شان صد هزار جوانه‌ی سبز خواهد پروراند.




آزاد باشیم