‏نمایش پست‌ها با برچسب شهدای سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شهدای سبز. نمایش همه پست‌ها

اگر منتظری این‌جا بود، این عید را عید نمی‌دانست!

جمله کافی است تا خواننده بداند از که سخن می‌گویم. آن پیرمرد شریف و دوست داشتنی حالا نزدیک یک سال و نیم است که آرام و مظلومانه خفته و جسم‌اش از آزارهای این زنده‌گی! دور و راحت است. پیرمردی که او را پدر معنوی جنبش سبز می‌دانند، تا وقتی بود، مردانه و جسورانه بود و دل یک جماعت بزرگ به یک جمله‌اش گرم بود.


پیرمرد سبز بود، چه در بهار و چه در زمستان چه زیر آفتاب سوزان و چه زیر کولاک و سرما. پیرمرد مهربان اگر حالا در خانه اش نسشته بود و این‌گونه پرپر شدن جوانان را می‌دید اگر غنچه‌هایی که قبل از شکفتن ساقه‌شان قطع می‌شود را می‌دید مثل بار قبل اعلام می‌کرد: "امثال عید نداریم!"


در فرهنگ ایران، بزرگ‌ترین و باشکوه‌ترین و خجسته‌ترین عید ایرانی، عید نوروز نامیده شده که در آن همه خانه‌تکانی می‌کنند، لباس نو می‌خرند، درخت‌ها شکوفه‌های زیبا می‌دهند، پدرها برای بچه‌های عیدی می‌خرند و مادربزرگ‌ها جیب نوه‌های‌شان را پر از سکه‌های عیدی می‌کنند. اما فقط یک لحظه خود را در کنار خانواده‌هایی قرار بدهیم که فرزندشان در زندان است و چند ماه است که اثری از او ندارند. فقط برای آنی خود را به‌جای خانواده‌هایی قرار بدهیم که هنوز باور ندارند که عزیزشان، فرزندشان، زیر انبوهی از خاک خفته و مادر خانه کارش نگریستن و گریستن در برابر تصویر خندان یک قاب عکس است.


نه! امثا پای سفره‌ی هفت سین نشستن لطفی ندارد. من امثال عزادار برادران و خواهران‌ام هستم. من امثال عجیب دلتنگ انسان‌های شریفی هستم که کنج زندان سر می‌کنند.

برای آنان که فرزندان‌شان بوی عیدی را حس نکردند



ماه‌ها است که هر سایت و خبرگزاری را که بخوانی پر است از این جملات که یک نفر احضار شد، یک نفر بازداشت شد، یک نفر زندانی شد، یک نفر محکوم شد، حکک یک نفر تأیید شد...و هر از چند گاهی هم یک نفر برای چند روز به مرخصی آمد...

عید هم آمد و همین گفته‌ها و شنیده‌ها و نوشته‌ها ادامه پیدا کرد. اما کدام عید؟ برای کدام فرزند این عید بود، که جای بوسه‌ی گرم پدر را روی گونه‌اش حس نکرد؟ برای کدام برادر و خواهر این عید بود، که خواهر و برادرش را در آغوش نکشید؟ این عید که روی لب مادر و پدر یادآور حاصل عمرشان باشد که در لحظه‌ی تحویل سال اشک غم و حسرت می‌نشاند، عید بود؟

بچه‌هایی که هر سال پس از لحظه‌ی تحویل سال، زیرچشمی به دست بابا نگاه می‌کردند تا دست توی جیب‌اش کند و عیدی‌شان را بدهد،‌ امسال با اظطراب و نگرانی فقط و فقط جلوی دیوارهای اوین منتظر شدند و یا این‌که درهای خانه را پاییدند تا شاید بابا در را باز کند و به خانه بیاید.

بسیار خانه بود که امسال سفره‌ی هفت‌سین نداشتو چه‌قدر خانواده بود امسال که سال تحویل را سر روی سنگ گذاشتند و برای فرزندی که ارام و بی‌صدا خوابیده گریستند و گریستند و شاید یادشان رفت که روی یک‌دیگر را ببوسند.

کاش روزی برسد که آن‌هایی که باعث این مصیبت بزرگ شدند و این خاک گلگون را به خون کشیدند و هزاران چشم را گریاندند و هزاران کودک را منتظر گذاشتند و داغ ابدی روی دل پدر و مادرها گذاشتند، بفهمند که باعث افتخار کسی نشده‌اند، به کسی خدمت نکرده‌اند، چیزی را نجات نداده‌اند، جلوی اتفاق شومی را نگرفتند. کاش روزی برسد که بفهمند...



آزاد باشید

آقای روح‌الامینی، شما بیشتر از این‌ها می‌دانی!




پدر شهید محسن روح‌الامینی که به احترام فرزند شهیدش، به وی احترام می‌گذارم، در اقدامی رو به جلو دست به افشاگری در مورد یکی دیگر از جنایات مسئولان امنیتی ایران شده و شهید "رامین آقازاده قهرمانی" را به عنوان یکی از شعیدان جنایت‌گاه کهریزک معرفی کرد. اقای روح‌الامینی قبلن در یک سخن‌رانی گفته بود محسن‌های دیگر را دریابید! اما سوال پیش می‌آید که آقای روح‌الامینی! آیا شما همه‌ی زورت برای دریافتن محسن‌های دیگر همین یک پرده بود؟

اقای عبدالحسین روح الامینی دریاب! کسانی مثل شما نباید از این و آن بخواهند که دست به کار شوند! شما بدون شک موضوع شهید رامین آقازاده قهرمانی  را پیش از این‌ها می‌دانستی و خیلی چیزهای دیگر هم می‌دانی. شما بهتر از هرکس دیگری می‌توانی درک کنی که عمق این فجایع و این جنایات بیش از این واکنش‌های اینترنتی و بسیار بیش از دروغ‌های صدا و سیمای ننگین ایران است. پس دریاب اقای روح الامینی، محسن های دیگر را دریاب!

محسن روح‌الامینی که چهره‌اش چیزی به جز معصومیت و مظلومیت نشان نمی‌دهد، فقط و فقط یکی از تعداد بی‌شمار قربانیان این فاجعه‌ها است. متأسفانه و یا خوشبختانه پدر محسن یک فرمانده سپاه درآمد که البته این هیچ توفیری میان محسن و دیگر شهدا ایجاد نمی‌کند، اما وقتی مادران عزادار این‌طور هر هفته زیر مشت و لگد و شکنجه‌های روحی و جسمی مزدوران یاد عزیزان خود و دیگران را گرامی می‌دارند، از افراد داغ‌داری مانند آقای عبدالحسین روح‌الامینی انتظار می‌رود که "محسن‌های دیگر را دریابند".



آزاد باشیم

جنبش سبز؛ سرسبز و سربلند!


تب و تاب بي‌نظير جنبش سبز در اين روزها موافقان را به تحسين وامي دارد و مخالفان را از هميشه نگران تر نشان مي دهد. جنبشي كه در ابتدا مورد اتهام ها و توهين هاي بي اساس مي شد و خيلي ها پايان زودرس و بي ثمري را براي اش پيش بيني و آرزو مي كردند حالا به حدي از قدرت رسيده كه هر شخص و سازماني را تحت تأثير خود قرار داده و براي هر اقدام سياسي كه در حال وقوع است بايد مراقب عواقب و واكنش هاي احتمالي از جانب سبزها بود.

جنبش سبز شايد در اين يك ماه يكي از سخت ترين آزمون هاي خود را پشت سر گذاشته باشد و الحق كه سربلند بيرون آمد. در فاصله ي ميان روز قدس‍ و سيزده آبان جنبش سبز زير شديدترين فشارها، از جمله صدور احكام غير متعارف براي اصلاح طلبان، توهين و حمله هاي بي شرمانه به سران جنبش، بازداشت هاي مجدد و فشار بي سابقه به خانواده هاي زندانيان سياسي و مردم فريبي هاي بي امان از جانب رسانه ها كودتا و...

اما هرچه فشار از جانب جناح زوردوست بيش تر شد مقاومت و سينه سپر كردن از جانب موج سبز آزادي هم افزايش يافت. رهبران ارتباط خود با مردم را افزايش دادند. مردم نشان دادند كه براي هرگونه حمايت از رهبران جنبش آماده اند و نمايشگاه مطبوعات نمونه ي خوبي براي محك زدن اين موضوع بود. بازتاب و تأثير جنبش سبز در مجامع بين المللي هم از موفقيت هاي خوب موج سبز بود ؛ همان طور كه مي بينيم دولت هايي نظير روسيه از حمايت هاي قاطعانه شان دست كشيدند و دولت هاي غربي هم براي دراز كردن دست دوستي بر سر دوراهي مانده اند و حالا هم كه همه ي دنيا منتظر سيزدهم آبان ماه هستند!



نوروز - گزارش دیدار عضو زندانی شورای مرکزی جبهه مشارکت با خانواده اش در زندان اوین: سیدمصطفی تاج زاده از سلول انفرادی شریعتمداری را به مناظره فراخواند
نوروز - سومین بخش از پاسخ جبهه مشارکت ایران اسلامی به اتهامات وارده به حزب در دادگاه نمایشی سران اصلاحات

 هرانا - افزایش تعداد کودکان اجاره ای در کشور
هرانا -  آخرين اخبار زندانيان سياسي



آزاد باشيم

چند ماه گذشت؛ جنایت‌کاران راست راست می‌چرخند!




در حالی که خون شهدای جنبش سبز که ده‌ها نفر را شامل می‌شوند؛ البته ده‌ةا نفری که که اسنا شهات‌شان موجود است، هنوز هم کف خیابان‌ها را سرخ نگه داشته است جنایت‌کاران و سناریونویسان هم‌چنان در پست‌های خود باقی هستند، از پستی به پست دیگر منتقل می‌شوند و حتا بعضی‌های‌شان پست‌های بالاتر می‌گیرند. هزاران انسان در سوگ عزیزان‌شان نشسته‌اند، میلیون‌ها انسان در غم یاران دبستانی‌شان نشسته‌اند و عاملانِ جنایات هم‌چنان در مقام‌های خود باقی هستند.

دولتی که مردم‌اش را به کشتنِ هم‌دیگر متهم می‌کند و دم به دم سعی بر آن دارد تا با رو در روی هم قرار دادن آحاد مردم بقای خود را دوام بخشد، انتظاری را برای محاکمه کردنِ هم‌فکران‌اش بر نمی‌انگیزد. دولتی که در اوجِ بی‌کسی تظاهر به حمایتِ مردمی داشتن کند و مسافرانِ همیشه‌گی‌یِ اتوبوس‌های‌اش را همه‌ی مردم ایران بداند نباید هم کم‌ترین قدمی در راهِ حقیقت و حق بردارد.

این که این دولت به حافظان‌اش چه‌گونه امتیاز می‌دهد بر همه مشخص است. قانون‌شکنی‌یِ بیش‌تر برابر است با پست و مقام بهتر. چه‌کسی ز بحث تجاوز عصبانی می‌شود به جز متجاوز؟ چه‌کسی ازمطرح کردن شکنجه ایراد می‌گیرد به جز شکنجه‌گر؟ چه‌کسی روزنامه‌های منتقد را می‌بندد به جز دیکتاتور؟ چه کسی از رسیده‌گی به جنایات می‌هراسد به جز جنایت‌کار؟ چه کسی از آزای‌یِ بیان و اطلاع‌رسانی می‌ترسد به جز دولتی غیر مردمی و زورگو؟


تغییر - علیرضا بهشتی خطاب به سردار جعفری: انکار واقعیت بزرگترین خطایی است که سیاستمداران می‌توانند مرتکب شوند
تغییر - همزمان با توقیف دو روزنامه در تهران یک روزنامه در شیراز توقیف شد
تغییر - یدمحمد خاتمی به دیدار حجاریان رفت
تغییر - همسر زیدآبادی: ‌دادستان دستور توقف آزادی‌ زیدآبادی را داده است
نوروز - یاسر نبوی، فرزند ارشد چریک پیر از پدر می گوید: بهزاد نبوی در یک کلام کابوس اقتدارگرایان است
نوروز - فراخوان دانشجویان علوم اجتماعی برای آزادی مهدی شیرزاد
نوروز - آخرین دست و پا زدن های مرتضوی برای تبرئه خود از جنایات کهریزک: با من خصومت شخصی دارند
هرانا- بازداشت گسترده اعضای کانون صنفی معلمان، به همراه اسامی
هرانا - وضعیت بد جسمی آیت الله بروجردی در زندان
هرانا - اسناد و مدارک تخلفات مرتضوی بزودی به مقامات قضایی ارایه می شود



آزاد باشیم

چهارمین ماه‌گردِ شنبه‌ی خونین گرامی باد




حالا درست صد و بیست و پنج روز می‌گذرد. از آن شنبه‌ی سیاهِ خونین می‌گذرد شنبه‌یی که تاریخِ 30 خردادِ ایران را برای همیشه‌ سیاه‌پوش کرد. روزِ ندا آقا سلطان، روزِ سهرابِ اعرابی، روزِ حسین طوفان‌پور، روزِ مسعود هاشم‌زاده، روزِ ننگینی برای کودتاچیان. این روز و روزهای دیگری این‌چنین تلخ تا ابد در حافظه‌ی مردمِ ایران خواهند ماند. همان‌طور که روزِ قبل‌اش و روزِ بعدش در یادِ همه‌ی ایرانیانِ سبز خواهند ماند.

شنبه‌ی خونین به‌راستی که شنبه‌ی تلخی بود. اما شنبه‌یی بود پر از انسان‌های خاطره‌ساز. شنبه‌ی خونین بود که ما تا حالا توانِ ایستاده‌گی را پیدا کرده‌این. شهدای شنبه‌ی خونین بودند که ما را ایستاده‌گی آموزاندند. 30 خردادِ هشتاد و هشت یکی از سیاه‌ترین روزهای تاریخِ بشریت خواهد ماند. روز خواهد رسید که شعرها در سوکِ شنبه‌ی خونین خواهند سرود، مرثیه‌سرایی‌ها خواهند کرد و گرامی‌داشتی در خور برای‌اش به پا خواهند کرد.

شنبه‌ی خونین روزِ شکفتنِ گل‌ها و روزِ روییدنِ جوانه‌ها بود. جوانه‌هایی که حالا تا به گل نشستن فاصله‌یی ندارند. جوانه‌های سبزی که با خون روییدند. با خونِ شهیدانی که خیلی برای‌شان زود بو که بارِ سفر ببندند. شهیدانی که حق‌شان بود باشند و ببینند که صدای قریاد‌های‌شان سر به فلک کشیده و آسمان و زمین را به بهت واداشته. شهیدانی ملتی را چون شمع سوزاندند.


تغییر - پاسخ سیدمحمد خاتمی به ادعای کذب کیهان و رسانه های دولتی
تغییر - ۳۱شهریور/ سالروز تولد محمد قوچانی
تغییر - شجریان به احترام استاد مشکاتیان یک دقیقه سکوت کرد
تغییر - بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر درباره آغاز سال تحصیلی و اتفاقات پس از انتخابات
تغییر - تهدید دانشجویان دانشگاه تهران در نهادهای امنیتی
هرانا - اعتصاب در کارخانه ی آلومینیوم اراک
نوروز - خبر فوری آذر منصوری معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت بازداشت شد
نوروز -جبهه مشارکت موج جدید دستگیری اعضای حزب را محکوم کرد
ادوار - گزارش نشست کمیته پیگیری بازداشت های خودسرانه در منزل دکتر سلیمانی/ داوود سلیمانی همچنان ایستاده است



آزاد باشیم

آدینه‌ی سبزی که ساختیم؛ هدیه‌ می‌دهیم به شهدای سبز




ما بی‌شماریم.همه این را دیدند. همه‌ی آزاداندیشان امروز خندیدند. همه‌ی ستم‌گران امروز از ترس به خود لرزیدند. هیچ ایرانی‌یی در تمامِ‌زنده‌گی‌اش هم‌چین اتحادِ زیبایی میانِ مردمِ کشورش ندیده بود. تهران امروز سبز بود. اصفهان سبز بود. رشت سبز بود. شیراز سبز بود. اهواز سبز بود و ایران سبز بود. با وجودِ این همه تهدید، ترعیب، لجن‌پراکنی، دروغ‌گویی و التماس باز هم ایران سبز شد. ایران به خاطرِ ایران و ایرانی سبز شد.

جایِ همه‌ی آن‌هایی که در یک هم‌چین تجمعاتی روی نادانی و بلاهتِ یک عده مزدور کشته شدند خالی! کاش بودند و می‌دیدند که مردمِ سبزِ ایران اجازه ندادند که خون‌شان به هدر برود. کاش بودند و می‌دیدند که کروبی و موسوی و خاتمی چه‌گونه پایِ حقِ مردمِ ایران ایستاده‌اند. کاش بودند روییدنِ جوانه‌های سبز ا می‌دیدند. کاش بودند و خشکیدنِ بوته‌های هرزِ سیاه را می‌دیدند. کاش شنیده باشند که راه‌شان ادامه دارد. کاش حس کرده باشند صداهایی را که از اعماقِ دل‌ها بیرون آمد.


امروز را روی چشم‌های‌مان می‌گذاریم و پیشکش می‌کنیم به ساحتِ سبزِ همه‌ی آن‌هایی که روزی در کنارِ ما ایستادند. فریاد زدند، خندیدند، گریستند و برای آزادی قدم برداشتند. امروز دیگر آن انسان‌ها روی زمین نبودند؛ روی دست‌ها بودند، روی چشم‌ها بودند، توی قلب‌ها بودند و می‌تپیدند. عاشقانی که برای عشق‌شان آمدند، برای عشق‌شان مبارزه کردند و برای عشق‌شان جان سپردند.

امروز مردم جوابِ خیلی‌ها را دادند. هم جوابِ بدها و هم جوا»ز خوب‌ها. وقتی کروبی روی پلِ کریم‌خان رسید مردم چنان پاسخِ همه‌ی محبت‌های‌اش را دادند که خسته‌گی برای همیشه از تنِ خسته‌اش رانده شود. مردم پاسخِ خاتمی را هم دادند وقتی سینه‌شان را جلوی چاقوکشانِ مزدور سپر کردند تا به ان انسانِ شریف آسیبی نرسد. میرحسین موسوی را هم که ایران یک‌صدا حمایت کرد. آیت‌الله منتظری و صانعی هم جای‌گاه‌شان در دل‌های مردم محکم‌تر شد. کردم خوب قدردانی کردند. و البته کودتاچیان هم پاسخی دندان‌شکن گرفتند. شنیدند و دیدند که مردمِ ایران پاسخِ تهدید را با شجاعت و پاسخِ حرف را با عمل می‌دهند.



آزاد باشیم

ما کشته ندادیم که ساکت بشیم

مدت‌ها است که از نتیجه‌ی انتخاباتِ ریاست جمهوری ایران گذشته. شکی وجود ندارد که کم‌تر انتخاباتی در دنیا، حداقل در این چند دهه چنین اعتراضی به یک انتخابات داشته باشند. چیزی که واضح است این است که این اعتراضات بیش‌تر به دولت محمود احمدی نژاد است تا انتخابات. سال‌هایی که دولتِ نهم قدرت را در اختیار داشت پر بود از نقض حقوق بشر، گرانی، تحقیر مردم ایران، توقیف روزنامه‌ها و مطبوعات، خرج کردنِ پولِ ملت ایران درراه‌هایی که هیچ سودی برای مردم نداشت و فقط نوعی باج برای موردِ حمایت بودن محسوب می‌شود. مردم بیش‌تر از این که به نتیجه‌ی انتخابات اعتراض داشته باشند به کابینه‌ی ضعیف و دور از شأن ملت ایران اعتراض داشتند که با سکوت کردن و دور زدنِ مردم و به تمسخر گرفتنِ اعتراضاتِ مردمی از پاسخ ادن طفره رفتند.

مردمی که به اندازه‌ی چهار سال سوال داشتند به خیابان ریختند. آرام و متمدن.و پر از سوال و خواسته. باز هم بدون جواب ماندند. باز هم جواب‌ها دور از پرسش‌ها بود و کارها در حدِ خواسته‌ها نبود. مردم سوال‌شان را تکرار کردند. مردم کتک خوردند. مردم وال‌شان را تکرار کردند. مردم بازداشت شند. مردمسوال‌شان را تکرار کردند. مردم کشته شدند. مردم شعله کشیدند. مردم گر گرفتند. مردم سوختند. مردم خاکستر شدند. مردم خاکستری شدند. اما باز هم پاسخی در کار نبود و نیست. مردم دوباره ایستادند. دوباره کشته شدند. مردم مردند.. اما باز هم به جز تهدید چیزی در کار نبود.

حالا ساکت شدن به‌راستی که شرم‌آور است. کسی که سکوت کند با یک جنازه هیچ فرقی ندارد. کروبی این را می‌داند. موسوی می‌داند . خاتمی هم. گفتن برترین سلاح این روزها است. از هر دو جبهه. از هر دری باید گفت. از هر اتفاقی باید گفت. از هر تلخ و شیرینی باید گفت. از هر ماجرای کوچک و بزرگی باید گفت. از شکست باید گفت. از پیروزی بیش‌تر باید گفت. از کشته‌ها باید گفت. از زنده‌ها باید گفت. از آزادی باید گفت. از حبس باید گفت. از ظالم باید گفت. از مظلوم باید گفت. باید همه چیز ا گفت.

ما یاد گرفته‌ایم که تا ابد معترض بمانیم. حتا اگر پیروز هم بشویم باز هم اعتراض خواهیم کرد. همیشه چیزی قابل اعتراض و کسی لیاق اعتراض کردن هست. وقتی دنیا به احترام ما می‌ایستد. وقتی کسانی هستند که حاضرند به خاطر ما به زندان بروند و به خاطر ما نمی‌ترسند و به خاطر ما مبارزه می‌کنند. پس ما انسان‌های بدی نیستیم!


سحام - اطلاعیه سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت): آیا عبدالله مومنی زنده است؟
سحام - همسر آقای الویری: الویری از زندان درخواست دستگاه تنفسی کرده است
سحام - مدیریت سایت حزب اعتماد ملی خبر بازداشت زهره آشتیانی خبرنگار حزب اعتماد ملی را تکذیب کرد: خبرنگار حزب اعتماد ملی بازداشت نشده است
هرانا - تلاش برای نجات نوجوان محکوم به اعدام / همراه با تصاویر
هرانا - پدر فریبا پژوه: از این که دخترم در انفرادی است دل‌ام خون است
هرانا - بازداشت یکی از اعضای ارشد ستاد ایثارگران میرحسین موسوی
گویا - هاشم آقاجری: در حکومت پنج ساله علی کسی زندانی و شکنجه نشد و حتی برانداز مسلح را شکنجه نکرد





آزاد باشیم

آن کاغذها مالِ خودتان، سندهای ما زنده هستند

چه اتفاقِ جالب و البته تلخی! همان روزی که قانون‌شکنانِ محافظِ محمودِ احمدی‌نژاد به دفترِ کمیته‌ی پی‌گیری‌یِ بازداشت‌شده‌گان حمله می‌کنند، یک شهیدِ سبزِ دیگر هم شناسایی می‌شود! معلوم نیست با این طرز توقیف کردن به سبک شعبان بی‌مخ و بردنِ یک سری کاغذ که از روی سندهای زنده به‌دست آمده چه هدفی را دنبال می‌‌کنند. شاید برای دل‌خوش‌کنک باشد.

اسنادی که در گوشت و خونِ مردم است را نمی‌توان به سبکِ شعبان بی‌مخ از بین برد. مردم همه چیز را می‌دانند و عاقبت حق خود را هم خواهند گرفت. آقای محمود احمدی‌نژاد و یاران‌اش ثابت کرده‌اند که هیچ رابطه‌یی حتا ضعیف با قانون و حقوق بشر ندارند. از بین بردن و ظبط کردن بدون صورت جلسه برای آن‌ها خیلی با ارزش به نظر می‌رسد در حالی که آن‌ها فقط دفترچه خاطراتی بودند از از سندهای زنده و البته از شهدایی که جایِ همه‌شان مشخص است. همان جایی که هزاران نفر مراسم چهلم را برگزار کردند و محافظانِ دولت ا به حیرت وا داشتند.

این همه نفرت و کینه را چه‌گونه از بین می‌برند؟ شاید قصد دارند به خانه‌ی تک‌تک مردم ایران حمله کنند و بدون حکم همه چیزشان را با خود ببرند. البته دولتِ فعلی برنامه‌یی جز این همه نباید داشته باشد. اقتصاد و فقر و کالا و زندانیان و کودکان و زنان و بی‌کاران و در کل مردم که مهم نیستند. فقط باید به بسیج و سپاه و تازه‌گی‌ها نیروی انتظامی رسید.


هرانا - یورش نیروهای امنیتی به دفتر پیگیری بازداشت شدگان ستاد میر حسین موسوی
هرانا -  اولین ملاقات ضیا نبوی در زندان
هرانا -  شناسایی هویت یک جانباخته دیگر
هرانا - موج احضار دانشجویان به کمیته انضباطی به دانشگاه محقق اردبیلی رسید
هرانا - تجاوز به زندانی؛ کروبى: ساير مدارک را ارایه می کنم






آزاد باشیم

سعیده پورآقایی، وارثِ شهادتِ پدر

سعیده پورآقایی شهید شد. سعیده پورآقایی شهید شد و همه هم فهمیدند. معترض و غیر معترض، کوچک و بزرگ، کارگر و کارمند و حتا آن‌هایی که از اینترنت چیزی سر در نمی‌آورند هم. سعیده پورآقایی مخفیانه ربوده شد، مخفیانه بازداشت شد، مخفیانه شکنجه شد، مخفیانه کشته شد، مخفیانه دفن شد، ولی صدای عدالت، بلندتر از این حرف‌ها است. شهادت بود که فریاد زد آی مردم این هم یکی دیگر از فرزندانم. سعیده پورآقایی به‌راستی حق‌اش نبود که این همه زود کشته شود. حقِ مادرش نبود که هنوز طعمِ تلخ و شیرینِ شهادتِ هم‌سر را از یاد نبرده، غمی این‌چنین جان‌سوز را متحمل شود. حقِ این مردم نیست که به خاطرِ به قدرت رسیدنِ فقط یک نفر، این همه هزینه بپردازند و کشته شوند و زخمی شوند و بازداشت شوند و شکنجه شوندو...

جوانانِ ایرانی کشته شدند، برادرها و خواهرها بی خواهر و برارد شدند، پدر و مادرها بی‌فرزند شدند و فرزندها بی‌سایه‌ی سر شدند. هزاران بی‌گناه به زندان افتادند و هم‌چنان می‌افتند. آدم‌ها موردِ تجاوز قرار می‌گیرند. همه‌ی این‌ها می‌شود تا یک نفر و فقط یک نفر قدرت را دست بگیرد و دوستان‌اش را واردِ قدرت کند. میانِ شهدای ما فرزندِ جانباز هست، کارگر هست، کارمند هست، دانش‌جو هست، نابغه هست، هنرمند هست، فرهنگی هست، کودک هست و همه‌ی اقشار هستند. همه‌ی این‌ها دارند فدای قدرتِ کسی می‌شوند که در دایره‌ی محاطی‌یِ خود، به غیر از چماق به دست و تفنگ‌کش و گردن‌کلفت ندارد. اما شنا کردن در جویِ خونِ سرانجامی به غیر از غرق شدن ندارد. تاریخ می‌گوید که همه‌ی کسانی که کشتن را برمی‌گزینند، عاقبت در جویی ازهمان خون‌ها فرو خواهند رفت.

دوستِ مردم میرحسین موسوی است که بدونِ ترس از این همه تهدید در مراسمِ ختمِ شهدایی شرکت می‌کند که خیلی‌ها از این مراسم خبر هم ندارند. کروبی دوستِ مردم است که به جز دعوت به حق‌طلبی هیچ چیز دیگری را در صحبت‌های‌اش نمی‌توان پیدا کرد. نه آن کسی که با آن لبخندهای تهوع‌آور روی صندلی مجلس می‌نشیند، درحالی که خانواده‌یی به خاطرِ این که این آقا را نمی‌خواهد هزینه‌یی پرداخته به قیمتِ خون.


چشم مخملی من
شکوه اینده
امروز
این عشق ماست ، عشق به مردم
بگذار
درفش سرخ
زیبایی ترا بستایم
من کور نیستم
باید ترا بستایم می دانم
اما کجاست
جای دیدن تو
وقتی که هم وطنم برده
و خاک خوب ترا جراحی می کنند
باید که خاک من
از خون من
بنا گردد
بنای آزادی
بی مرگ و خون
کی میسر شد ؟
پیکار می کنم
می میرم
این است عشق من
می دانی
من ایرانی ام

(خسرو گلسرخی)


هرانا - روایتی از زندگی و بازداشت سعیده پورآقایی
هرانا - رضا پاداشی و حسین حقی دو کودک اعدامی
هرانا - سعیده پورآقایی» قربانی جنایت لباس شخصی‌ها
هرانا - ضرب و شتم منصور اسانلو در رجایی‌شهر
گویا - کروبی: مصمم هستيم و از ميدان بيرون نمی رويم، شما که می گوييد در انتخابات تقلبی نشده از چه می ترسيد؟
گویا - نامه فرزند خوانده عبدالله مومنی به آيت‌الله علی خامنه‌ای: آرزوی ديدار چهره پدر شهيدم به رهايی عموی اسيرم بدل شده است
گویا - شمس الواعظين به وزارت اطلاعات احضار شد، مهدی حسين زاده، روزنامه نگار، بازداشت شد
گویا - اولین قربانی دفن مخفیانه شهداء در قطعه 302 بهشت زهرای تهران شناسایی شد، موج سبز آزادی



آزاد باشیم

روزه می‌گیرم به یاد اعتصاب غذا، شهادت و شکنجه

امسال روزها‌های‌ام را به احترام همه‌یی اعتصابِ غذاهایی می‌گیرم، که در راهِ آزادی و در راهِ ایستاده‌گی در برابر حرف زور و اعمال غیر انسانی اتفاق افتاد. اعتصابِ غذایی که از خودگذشته‌گیِ فرد را می‌رساند که: «من از غذا و خوراک‌ام می‌گذرم، اما از سخن و اندیشه‌ی درست‌آم نع! از آب و لذتِ مادی می‌گذرم و از حقِ خودم و مردم‌ام نع!» امثال با دلی سوخته‌تر پای سجاده‌ می‌نشینم، با گلویی تنگ‌تر افطار می‌کنم و از تهِ تهِ تهِ دل‌ام برای آزادی‌یِ اندیشه و بیان و رهایی‌یِ زندانیانِ سیاسی به خدا التماس می‌کنم!

امسال روزه بغض است و افطار، شکستنِ بغض. بغضِ‌‌ام بغض عزیزانی است که عزیزِ دل‌بندی را ازشان گرفته‌اند شکستنِ بغض‌ام هم‌راه با اشک‌هایی خواهد بود که برای جای خالی‌یِ عزیزی بر سر سفره‌ی افطار می‌ریزند. تا باشد که دیگر اشکی از سرِ غم فرو نچکد و همه‌ی اشک‌های دنیا از سرِ شادی باشد و آزادی و احتیاجِ به اشک!

یادِ همه‌ی کسانی که می‌خواستند و نتوانستند امسال هم مثل سال‌های قبل روزه داشته باشند، گرامی می‌داریم. یادِ همه‌ی شهدا را هم. یادِ شکنجه‌شده‌گان را هم. یادِ همه‌ی کسانی که پیش از این در بیداری‌یِ مردم نقش داشته‌اند را هم. یاد و حضورشان گرامی باد!


سحام - پاسخ روابط عمومی اعتماد ملی به جو سازان خبرساز: کارنامه مهدی کروبی قبل و بعد از انقلاب درخشان است
سحام - اینترپل برای وزیر پیشنهادی احمدی نژاد 'اعلان قرمز' صادر کرده است
سحام - بیانیه حزب کارگزاران سازندگی در حمایت از مواضع مهدی کروبیسحام -مهدیه محمدی همسر زیدآبادی: زیدآبادی دچار جنون شده بود
گویا - احضار وزير و هیأت مديره مخابرات به دادسرا



آزاد باشیم

آهای صدا و سیمای فاسد! تمام ایران ترانه‌ی موسوی هستند!



گزارش‌گران ساده‌لوحِ برنامه‌ی "20:30" که هر شب در ساعت مقرر بنا به درخواست‌ها و سفارشات و بنا به موضوعات رایج در میان مردم به منتشر کردن دروغ‌های زشت و زننده که البته دیگر مردم‌فریب نیستند و فقط از یک سری آدمِ روان‌خراب و بد ذات برمی‌آید، می‌پردازد. این برنامه‌ی احمقانه، بارها و بارها ضد مردمی بودن و دروغ‌گو بودن خود را به آحاد ملت ثابت کرده و نشان داده که نوکر دست به سینه است و هیچ قدمی را بدون اجازه از صاحبان‌اش برنمی‌دارد. در این گیر و دار که مردم سخت مشغول احقاق حق‌ِ خود هستند و این همه کشته و زخمی و زندانی داده‌اند و بسیار اندوه‌گین و البته مصمم هستند، این ساده‌اندیشان دنبال نام "ترانه‌ی موسوی" گشته‌اند و فقط سه نفر را پیدا کرده‌اند و تازه دوتای‌شان هم ایران نیستند.

در یکی از گروه های موسیقی که در سطح شهر تهران و با نام ارکیده فعالیت می کند نوازنده آبوائی با نام ترانه موسوی وجود دارد که البته این یکی از دست گزارشگران 20:30 شبکه دوم سیمای کودتا در رفته است.

حالا با این آماری که دکتر بهشتی به مجلس داده و از 69 کشته و 250 نفر بازداشتی خب می‌دهد و حتا این شجاعت را به خرج داده که از مجلس بخواهد فراخوانی برای پذیرش خانواده‌ها بازداشتی‌ها و کشته‌شده‌گان و آسیب‌دیده‌گان، ترتیب دهد، کار رسانه‌ی ننگین صدا و سیما بسیار سنگین است. اگر فردا شنیدید که رسانه‌ی دولتی می‌گوید سهراب اعرابی کودکی 12 ساله است و کیانوش آسا همین دیروز دانش‌گاه ثبت نام کرده، بعد از این که عصبانی شدید، به هرکس که می‌توانید پیشنهاد کنید و قانع‌اش کنید که اخبار صدا و سیما را نگاه نکند.


گویا - مجيد سعيدی و نازک افشار آزاد شدند
گویا - مجازات ‌اعدام برای ‌مدير عامل شرکت انبوه‌سازان شفق و نگين‌غرب، به اتهام اخلال در نظام اقتصادی کشور در بخش مسکن
سحام نیوز - بیانیه شاخه جوانان و دانشجویان حزب اعتماد ملی: اول انقلاب به دختران بدون پوشش اسلامی مقنعه اهدا می کردند نه مشت و باتوم و پوزخند و تمسخر!
سحام نیوز - ضمن تاکیدبر بررسی نامه كروبي، اعتراض کاتوزيان به اقدام صداوسیما
قلم - بیانیه شماره 16 «کمیته صیانت از آراء » مهندس میرحسین موسوی



آزاد باشیم

آفرین به شهرستانی‌ها!

حضور گسترده‌ی مردم شهرستان‌ها گوناگون، در چهلمین روز درگذشت تعدادی از هم‌وطنان بی‌گناه‌شان، نشان داد که ایرانی‌ها با هر قومیت و اقلیتی و با هر دین و کیشی، همیشه ایرانی خواهند بود. شهرستانی‌ها که اگر انصاف داشته باشیم، باید قبول کنیم که در اطلاع‌رسانی محدودتر از تهران هستند، با حضورشان در کنار مردم تهران نشان دادند که ایران فقط تهران نیست و ایرانی در هرجای دنیا و هر شهر و استانی که باشد ایرانی است.


حالا می‌توان لحظه‌شماری کرد برای طنزنوشته‌ها روزنامه‌های مخالف مردم، به‌خصوص کیهان، که به احتمال زیاد این بار تعداد معترضین را از هفتصد نفری که در نماز جمعه بودند! به چیزی در حدود سیصد تا چهارصد نفر کاهش خواهد داد. که خبرگزاری ایرنا مردم را از وضع موجود در خیابان‌ها ناراحت! توصیف کند. خوب این را که همه می‌دانند. اگر از وضع موجود راضی بودند که به خیابان نمی‌‌آمدند آقایان نابغه!



بدون شک شهرستان‌هایی که دیروز مراسم عزاداری برگزار کرده‌اند بیش‌تر از تعداد زیر است و حتمن در ساعات آینده از شهرستان‌های دیگر هم تصویر خواهد رسید. حتا شاید در برخی جاها کسی نتوانسته باشد فیلم و تصویر تهیه کند. هیچ چیز از ارزش کار این بزرگان کم نخواهد شد و چه بسا با آن همه محدودیت، ارزش بیشتری باید برای‌شان قایل شد.




برخی از فیلم‌های شهرستان‌ها برای بزرگ‌داشت شهدای سبز






باز هم شهید...














آزاد باشیم

هادی غفاری، ، موسوی تبریزی و مهدی کروبی بر مزار شهدا؛ از ورود موسوی جلوگیری شد

بهشت زهرا و مصلی، امروز میزبان مردمی قدرشناس و باغیرت بودند که نشان دادند از خون هم‌وطنان‌شان نگذشته‌اند تا ابد آنان را به یاد خواهند داشت. امروز همه‌ی کسانی که آمده بودند، به همه‌ی دنیا فهماندند که گلوله هرچه‌قدر که بد باشد، بلاخره از این همه خوبی شرمنده خواهد شد و خجالت خواهد کشید که از لوله‌ی تفنگ بیرون بیاید. حالا دنیا می‌فهمد که در ایران، یک نفر تیر می‌خورد، ولی میلیون‌ها نفر درد می‌کشند.






میلیون‌ها نفر امروز عزادار بودند، که بیش‌ترشان با هیچ‌کدام از این شهدا، هیچ ارتباطی نداشتند . نام شهدا را از روی اینترنت شناخته بودند. بهشت زهرای تهران یکی از تاریخی‌ترین روزهای خود را پشت سر گذاشت. مصلای تهران، برای نختین بار، بدون هیچ‌گوه دعوت و تبلیغی، هزاران نفر را دور و بر خود دید که اگربرخی ناسازگاری‌ها نبود، حالا میلیون‌ها نفر بودند.








کروبی، موسوی، غفاری، تبریزی و این همه مردم آمدند. هرچند که خیلی‌های‌شان حتا نتوانستند بر سر مزار هیچ‌کدام از شهدا بروند، ولی مهم این بود که همه بودند. ندا، سهراب، اشکان، کیانوش و همه‌ی شهدا امروز صدای مردم را شنیدند که: «ما همه هم‌صداییم...سهرابیم و نداییم.» یا «ندای آزادی...سهراب اعرابی.» یا «هم‌وطن شهیدم...راه‌ات ادامه دارد.»



فیلم‌های امروز:






خبرهای امروز


رخساره قائم مقامی در بهشت زهرا دستگیر شد

آزاد باشیم

مکان بزرگداشت چهلم شهدا عوض شد




بهشت زهرا شاید خیلی هم بی‌خطرتر از مصلی باشد. هیچ‌کس نمی‌تواند کسی را به جرم فاتحه خواندن و جمع شدن بر مزار کسی بازداشت یا مؤاخذه کند. شاید فردا متروی بهشت زهرا را ببندند. اما کمی سختی کشیدن برای رسیدن به بهشت زهرا، با مینی‌بوس و اتوبوس هیچ ضرری به ما نمی‌زند. فردا همه هم‌دل می‌شوند. همه مثل هم می‌شوند. برای هم‌دردی با خانوادهایی که فرزند دلبندشان را برادرشان را یا شاید سایه‌ی سرشان را از دست داده‌اند. که بگوییم شما تنها نیستید.



سحام نیوز : مهدی کروبی و میرحسین موسوی با حضور بر مزار شهدای ٣٠ خرداد در چهلمین روز شهادت ان عزیزان یاد وخاطره شان را گرامی می دارند . به گزارش سحام نیوز به دنبال عدم ارایه مجوز از سوی وزارت کشور برای برگزاری مراسم چهلم جان باختگان حادثه ٣٠ خرداد در مصلی بزرگ دفاتر کروبی و موسوی اعلام کردند که مهدی کروبی و میرحسین موسوی با حضور بر مزار جان باختگان حوادث اخیر در کنار خانواده هایشان یاد وخاطره انان را گرامی می دارند . این مراسم عصر پنج شنبه (فردا) ساعت ١٦ بر سر مزار جان باختگان حادثه ٣٠ خرداد برگزار می شود .









آزاد باشیم

چهلم شهدای سبز؛ وقت ادای دین فرا رسید

فردا مصلا تهران، منتظر مردم مدیون استو هرکس که خودش را مدیون و هم‌سو با شهدای جنبش سبز می‌داند، فردا برای ادای احترام به مصلای تهران خواهد آمد.هیچ‌کس نمی‌تواند ما را برای ادای احترام به هم‌وطنان بی‌گناه‌مان بازداشت کند. فردا شاید فرصت خوبی نیز باشد برای هم‌دردی با خانواده‌های سوانح هوایی‌یِ اخیر که منجر به مرگ چیزی نزدیک به دویست نفر از هم‌وطنان‌مان شد. فردا به خاطر هرچه شکوهمندتر شدن مراسم‌مان، به یاد روزهایی مه شهدای‌مان زنده بودند، باز هم سکوت می‌کنیم و از هرگونه شعار دادن می‌پرهیزیم. به احترام شهدای‌مان با صدای آهسته اشک می‌ریزیم.

فردا هیچ‌کس برای انتقام راهی‌یِ مصلی نمی‌شود. هیچ‌کس برای شعار دادن و خودنمایی و برای اهداف شخصی به مصلی نمی‌رود. هیچ‌کس برای طرف‌داری از هچ موجود زنده‌یی به مصلی قدم نمی‌گذارد. فردا روز ادا کردن دین است به شهدا و انسان‌هایی که بی‌گناه در زندان هستند، مجروح هستند، مفقود هستند و البته خانواده‌های این عزیزان.









آزاد باشیم

به یاد شاملو؛ تقدیم به همه‌ی شهدای موج سبز ایران

دختران دشت!

دختران انتظار!
دختران اميد تنگ در دشت بی کران،
و آرزوهای بی کران در خلق های تنگ!
دختران خيال آلاچيق نو در آلاچيق هايی که صد سال!





ــ از زره جامه تان اگر بشکوفيد باد ديوانه يال بلند اسب تمنا را آشفته کرد خواهد...
دختران رود گل آلود! دختران هزار ستون شعله به تاق بلند دود!
دختران عشق های دور روز سکوت و کار شب های خسته گی!

دختران روز بی خسته گی دويدن، شب سرشکسته گی!





ــ در باغ راز و خلوت مرد کدام عشق ــ
در رقص راهبانه ی شکرانه ی کدام آتش زدای
کام بازوان فواره يی تان را خواهيد برفراشت؟

افسوس!

موها، نگاه ها به عبث عطر لغات شاعر را تاريک می کنند.

دختران رفت وآمد در دشت مه زده!
دختران شرم شب نم افتاده گی رمه!
ــ از زخم قلب آمان جان





در سينه ی کدام شما خون چکيده است؟

پستان تان، کدام شما گل داده در بهار بلوغ اش؟
لب های تان کدام شما لب های تان کدام
ــ بگوييد!ــ

در کام او شکفته، نهان، عطر بوسه يی؟

شب های تار نم نم باران





ــکه نيست کارــ

اکنون کدام يک ز شما بيدارمی مانيد

در بستر خشونت نوميدی

در بستر فشرده ی دل تنگی

در بستر تفکر پردرد رازتان تا ياد آن
ــ که خشم و جسارت بودــ

بدرخشاند تا ديرگاه،





شعله ی آتش را در چشم بازتان؟
بين شما کدام
ــبگوييد!ــ

بين شما




آزاد باشیم

ترانه موسوی ناپدید شده

از دل‌خراش‌ترین خوادث کوی دانش‌گاه سال 1378 ربوده شدن و ناپدید شدن فرشته علیزاده است. فرشته علیزاده که پس از ده سال هیچ خبری مبنی بر بازداشت، قتل و یا زنده بودن او ثابت نشده. حالا که کم‌‌کمک می‌توان فهمید بر سر فرشته علیزاده چه آمد.






ایران پرس نیوز - يکي از دستگيرشدگان هفتم تير 88 با نام «ترانه موسوي» متولد 1360 در وضعيتي نامعلوم به سر مي‌برد. يک ناشناس پس از نزديک به سه هفته، در تماسي تلفني با مادر او گفته است که ترانه به دليل پارگي رحم در بيمارستان امام خميني کرج بستري‌ست اما خانواده او پس از مراجعه به اين بيمارستان نيز نتوانستند از فرزندشان خبري بگيرند.
ترانه موسوي هفتم تير 88 در اطراف مسجد قبا در خيابان شريعتي تهران از سوي مأموران حکومتي دستگير شد. پس از گذشت نزديک به سه هفته، افرادي ناشناس با مادر او تماس گرفته و از بستري بودن او در بيمارستان امام خميني کرج خبر دادند. اين افراد تصادف در حومه خيابان شريعتي و پارگي رحم و مقعد را دليل بستري بودن وي در بيمارستان عنوان و تأکيد کرده‌اند بستري‌شدن او ربطي به تجمع مسجد قبا ندارد. آن‌ها گفته‌اند ترانه مشکل ناموسي داشته است و به همين دليل مي خواسته با شلنگ سرم، خود را حلق‌آويز کند. خانواده‌اش پس از مراجعه به آن بيمارستان، نتوانستند او را ببينند و مسوولان بيمارستان گفته‌اند که شخصي با اين نام در آن‌جا بستري نيست. يک شاهد عيني که روز هفتم تير دستگير شده بود، مي‌گويد: « نيروهاي ضد شورش و لباس شحصي روز هفتم تير من و تعدادي از دستگيرشدگان را سوار بر ون‌هايي به ساختماني در اطراف ميدان نوبنياد بردند و به آزار جسمي و روحي ما پرداختند. برخي از دستگيرشدگان را در همان بعداز ظهر به زندان اوين منتقل کردند اما من و بقيه را آزاد کردند. ترانه در ميان ما بود. او دختري زيبا، خوش‌اندام و شيک‌پوش بود و بازجويي‌اش از همه بيشتر طول کشيد. چشم‌هايش سبز بود. من و تعدادي را همان شب آزاد کردند و تعدادي را نيز پيش از آزادي ما به جاهاي ديگري فرستادند. اما نيروهاي لباس شخصي ترانه را همان‌جا نگه داشتند و حتا به او اجازه ندادند تا با مادرش تماس بگيرد.»
پدر ترانه موسوي ناراحتي قلبي دارد و پس از ناپديد شدن تنها فرزندش در خانه بستري شده است.


آزاد باشیم



فقط همین را برای‌ات دارم

برادران و خواهران‌مان شهید شدند، چون حق‌شان را می‌خواستند. اما به جای‌اش گلوله گرفتند. آن گلوله‌ها هرچه بود حق‌شان نبود. حالا این شعار خیلی شنیده می‌شود که «برادر شهیدم رای‌تو پس می‌گیرم.» یا «ای خواهر شهیدم رای‌تو پس می‌گیرم.» اما آیا پس گرفتن رای، مهم‌تر از ادامه دادن راه است؟

شاید هیچ‌کدام از این کشته‌ شده‌گان شخصیت سیاسی‌ی درجه یک یا مردان و زنان سیاسی نبودند، ولی هرچه بودند بهای سنگین‌تری پرداختند نسبت به کسانی که چند باطوم به تن‌شان خورد و به خاطر اشک‌آور، چند دقیقه چشم و دهان‌شان سوخت. این‌ها جان‌شان را پرداخته‌اند. نه این‌که با این هزینه رای‌شان را یا حق‌شان را پس گرفتند. بلکه خواسته یا ناخواسته هزینه‌ی هنگفتی پداختند برای به خواب نرفتن ما. خوابی که اگر بر انسانی غلبه کند، هیچ تضمینی برای بیدار شدن‌اش نمی‌دهد و فقط لذت قبل از خواب را به او می‌چشاند.

حالا دو راه مانده. تحریم دوباره و سکوت کردن تا اتفاقی دیگر مثل این. یا این‌که گفتن و شنیدن و اندیشیدن برای این‌که دیگر در سوگ کسی به خاطر هم‌چین رویدادهایی ننشینیم. حالا باید یکی را انتخاب کنیم. تحریم انتخابات‌های آینده و بازگشت به دوران قبل از انتخابات. یا این‌که با گفت و شنود و اندیشیدن و آگاه شدن و آگاه کردن، از بیماری انتخابات‌های آینده جلوگیری کنیم؟

انتخاب با ما است. حتا این انتخاب هم با ما بوده. البته این نظر شخصی‌ی من است. چون کسی را که ما انتخاب کردیم همه شناختند. کسی که لیاقت انتخاب را داشت شناخته شد. همه فهمیدیم که کدام با ما هستند و کدام نیستند. کدام برای ما با ما هستند و کدام به‌خاطر خودشان با ما بودند.

اکنون ما هر کشته‌یی که هویت‌اش مشخص شده را به خاک نمی‌سپاریم، به یاد می‌سپاریم تا از هدف‌مان دور نشویم.


تشییع پیکر شهید سهراب اعرابی







آزاد باشیم

نان، خون و غمی دوباره و همیشه‌گی

ای شکنجه‌گر! آیا این یک لقمه نان و خونی که سر سفره‌ات می‌گذاری این‌قدر لذیذ است؟ آیا این همه که بر سر و صورت و او کوبیدی خسته‌گی‌ی همه‌ی زنده‌گی‌ی فلاکت‌بارت را از تن‌ات برد؟ آیا این همه داغی که روی دل مادر و پدرش گذاشتی سردی‌ی زنده‌گی‌ی بی‌روح‌ات را جبران کرد؟ بزن. بکش. ولی بدان که هرکسی لیاقت ندارد این‌طور بمیرد. تو این‌طور نخواهی مرد. تو زیر شکنجه نخواهی مرد، مگر به شکنجه‌ی دوستان خودت. زیر شکنجه‌ی ظالم مردن از صد سال زیر سایه‌ی ظالن بودن بهتر است.

بیش از این توان نوشتن ندارم. باز هم غمی بزرگ و همیشه‌گی.


هرگز از مرگ نهراسيده ام،
اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود.
هراس من – باري- همه از مردن در سرزميني ست،
كه مزد گور كن،
از بهاي آزادي آدمي
افزون باشد.


**
جستن،
يافتن،
و آن گاه،
به اختيار بر گزيدن،
و از خويشتن خويش،
بارويي پي افكندن-

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش تر باشد،
حاشا حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم.


روز آنلاین - جنبش اعتراضی مردم ایران در ابتدای تابستان سال 1388 دومین شهید خود را یافت جوانی نوزده ساله در حالی که مادرش در پشت در زندان اوین زاری می کرد و از وی خبری می خواست کشته شد. در اخباری که در این باره به سرعت در دنیای مجازی به چرخش افتاد نوشته شده که او زیر شکنچه کشته شده است.
خبر مرگ سهراب اعرابی ظهر دیروز به گوش مادرش رسید و وی که قبلا فیلمی از سرگردانیش در یوتیوب گذاشته شده بود با ناباوری با این خبر روبرو شد. خبرنگارانی که هنوز دستگیر نشده و آزادند به سرعت در صدد برآمدند که خبر را به گوش عالم برسانند. ساعتی بعد از جمله حماسه هائی که در اینترنت به نام سهراب منعکس شده یکی هم شعری بود از زبان ندا آق سلطان که به سهراب می گفت خوش آمدی.
سهراب اعرابي 19 سال و هم در فعالیت های انتخاباتی این دوره فعال بود و هم در تظاهرات اعتراضی 25 خرداد فعال بود. وی که سال آخر دبيرستان را می گذراند و براي امتحان كنكور آماده می شد از روز سی ام خرداد دستگیر شد و به مكان نامعلومي انتقال یافت.
بعد از پيگيريهاي پي در پي سه روز بعد خانواده بخصوص مادرش متوجه مي شوند كه وي در زندان اوين است. مادر اين جوان در روز سه شنبه 16 تير با گذاشتن كفالت در دادگاه انقلاب هر روز بعد از ظهر منتظر آزادي فرزند ش بود. با وجود اين كه اين مي دانست كه فرزندش در زندان اوين است ولي خيلي نگران بود و مي گفت مي ترسم بچه ام را بكشند. اين مادر عكسي از فرزندش تهيه كرده بود و به هر زنداني كه آزاد مي شد عكس عزيزش را نشان مي داد و از آنها مي پرسيد كه آيا او را مي شناسند و يا در زندان ديده اند؟ او مي گفت به هر كجا و هر كسي مراجعه مي كنم جواب نمي دهند و ميگويند صبر كن آزاد مي شود. اين مادر كارش از صبح تا شب جلو زندان ماندن شده بود تا اينكه يك دفعه از طرف قاضي مر تضوي خبر آمد كه سهراب اعرابي در زندان درگذشته است، خانواده اش را خبر كنيد تا جنازه فرزندشان را تحويل بگيرند.
دوستان و آشنایان سهراب اعرابی در نامه ای قاضی سعید مرتضوی را قاتل سهراب معرفی کرده و از مردم خواسته اند که فردا بعد از تحویل جنازه او در مراسم تشییع جنازه اش شرکت کنند و نشان دهند که خون او به هدر نرفته است.

بالاترین - ویدیو مادر سهراب اعرابی مقابل زندان اوین ۱۶ تیر


آزاد باشیم