آیا ما بیدار شده ایم؟

رای دادم و اطمینان دارم کار درستی کردم (از دیدگاه خودم)؛ هرچند لحظه آخر تصمیم گرفتم و رای دادم، شاید یکی از آخرین آرای تهران! 
در این چند روز پس از انتخابات خیلی جاها حرف از بیداری و هوشیاری مردم خواندم و شنیدم. اما فکری شدم که آیا واقعا این بیداری است؟ 
گاهی که خیلی خسته باشم، صبح ها که مادرم صدایم می زند برای سر کار رفتن، می گوید "بیدار شدی؟ دیرت نشه" من هم  با همان صدای خواب آلود می گویم: "بیدارم" اما چند ثانیه بعد دوباره خوابم می برد و چشمم را که باز می کنم می بینم از آن وقتی که مادر صدا زده خیلی گذشته!
اکثر بیدار شدن های مردم ما شاید همین شکلی باشد. مردم ما در لحظه تصمیم می گیرند، غوغا به پا می کنند تا مرز یک تغییر اساسی پیش می روند، غافلگیر می کنند، غافلگیر می شوند و تحسین خودی و غیر خودی را بر می انگیزند اما همه ی این رخدادها در همان بیداری کوتاه رخ می دهد و از فردای نتایج دوباره جدی ترین بحثی که در مورد وضعیت کشور می شود در چند جمله غر زدن خلاصه می شود و بس!
شاید تنها باری که مردم ایران خیلی پیگیر بودند همان سال 88 بود و البته آن هم به خاطر تقلب واضحی بود که صورت گرفت. در بقیه موارد کم تر دیده شده که مردم ما به وزیر با مقام های دولتی و حکومتی رده بالا اعتراض آنچنانی کرده باشند مگر موارد نادری مثل اعتراضات مربوط به روزنامه ی سلام و ماجراهای غم انگیز کوی دانشگاه و ...
اگر ما یاد می گرفتیم پیگیر وعده هایی که قبل از انتخابات به ما می دهند باشیم شاید وضع بسیار بهتری داشتیم. شاید این همه زندانی سیاسی نداشتیم. شاید حصر شکسته شده بود و خیلی شاید های دیگر. اما بدبختانه بیشتر ما فکر می کنیم وظیفه ما رای دادن به افراد است و آن ها 4 سال فرصت دارند تا به ما خدمت کنند.
کاش به کمک هم پیدا کنیم که چه گونه صدایی رسا و همیشگی داشته باشیم و یاد بگیریم همیشه هوشیار باشیم و مسایل کشورمان برای مان مهم باشد.
نقش ما فقط و فقط هر چهار سال یک بار رای دادن نیست!

روزهایی که دیگ افراط به نقطه ی جوش رسیده!

بدیهی است این روزها حساس ترین (حداقل یکی از حساس ترین ها) روزهای تاریخ ایران و حتا تاریخ دیپلماسی جهانی است و بسان همه ی خوب ترین روزهایی که مانندش در تاریخ این خاک بسیار روی داده نادان ها در دو جبهه دست در دست هم داده اند تا با سلاح کینه و نفرت جلوی حتا یک قدم "گردو-شکستم" را هم بگیرند و در آرزوهای باطل خود شاد بمانند!

از وقتی زوج روحانی - ظریف پای شان را به نیویورک گذاشتند، افراطی های داخلی از طرفی و درمانده های خارجی (نه آن ها که با حسن نیست و در راه آزادی و منافع وطن نقد می کنند و حتا سخت هم نقد می کند!) شروع کردند به برنامه ریزی برای تخریب کردن تیم روحانی و نشان دادند بارزترین خصلت افراطی ها بلاهت و ساده لوحی شان است؛ چه آن ها که گفتند روحانی می خواهد با "اعدام" زندان ها را خالی کند و چه آن ها که از گفت و گوهای اعتدال گرایانه و نرم روحانی - اوباما یک جنگ ساختند و طوری وامود کردند که این دو به سختی بر علیه هم سخن گفت اند!

به راستی فرق آن کس که لنگه کفش به سمت روحانی پرت می کند، آن که از روی کینه جویی سعی می کند هر مثبتی را مفی جلوه بدهد حتا به قیمت آسایش مردم اش و آن کسانی که خود باید بابت هزاران جرم و جنایت محکوم شوند و با شلوغ کردن و رد گم کردن فریاد آزادی و حق سر می دهند و حتا آن ها که به خاطر مافع شخصی شان عشق و علاقه ی افراطی نثار دولت می کنند، با هم چیست؟ مگر افراط هم خوب و بد دارد؟

افراط فقط به این دو گروه مربوط نمی شود! چرا که در این بین کسانی هم طوری تبلیغ کردند که انگار روحانی یک تنه تمام تاریه ایران را دگرگون کرده و هیچ کس برای رسیدن به این روزهای حداقلی هیچ هزینه ای نداده و نمی دهد! تعریف و تمجید بد نیست حتا در شرایطی می طلبد که از کارهای کمی تا قسمتی اشتباه شخص مورد حمایت بیش از حد نیازهم تمجید شود ولی ادامه دادن این روش حمایت در هر صورت و انتقاد به هیچ وجه حتمن و حتمن یک خودفریبی و بزرگ را به همراه خواهد داشت و شکستی کوچک شکستی در هم کوبنده و خرد کننده به نمایش خواهد گذاشت چرا که این محبت ها و لطف های بی جهت و اضافی از تحمل و ظرفیت قشر ضعیف و متوسط جامعه خواهد کاست و توقع را نا آگاهانه بالا خواهد برد.

دست مریزاد به آن هایی که خودشان سخت ترین شکنجه ها را متحمل شده اند، نا حق ترین زندان ها و انفرادی ها را گذرانده اند، مادران شان همه ی داغ های عالم را دیده اند و یا حتا خود داغدیده ترین های عالم هستند، اما هیچ گاه از روی کینه جویی شخصی و غضب فردی عمل نمی کنند و آسوده زندگی کردن مردم شان از رنج های شان می کاهد.

کاش شیرینی این آزادی های شیرین دل مان را نزند!

خبرها انقدر خوب است که هیچ کس نیست که از آن خوشحال نشود. آزادی و آزادی و آزادی و...

محبوبه کرمی، مهسا امرآبادی، نسرین ستوده، مریم جلیلی، میترا رحمتی، فرح واضحان، ژیلا مکوندی و کفایت ملک محمدی، فیض الله عرب سرخی، احمد زیدآبادی، محسن امین زاده و...

مریم شفیع پور هم به بیمارستان رفت

اسم ها به قدری دوست داشتنی هستند که آزادی شان حداقل برای لحظاتی دل را بسیار شاد می کند و کمی از رنج دل خانواده ها کاسته می شود. روزنه ی امید هر روز بزرگ تر می شود و نور ظلمت را می شکافد. عده ای به شوخی می گویند "همین طور پیش برود هفته ی بعد موسوی و کروبی قدم زنان در شهر راه خواهند رفت" ولی این شوخی هم خود نشان از امید است که اگر امید نباشد آرزوهای زیبا بیان هم نمی شوند حتا به شوخی!

همه ی این خبرها انقدرشیرین و دلنشین است که می تواند یک فعال سیاسی را مجاب کند به خودش یک هفته مرخصی بدهد و برود پی خوش گذرانی! البته این شادی وقتی تکمیل می شود که این آزادی ها مشروط نباشند و روزی جشن واقعی برپا خواهد شد که یک انسان هم در هیچ جای ایران و هیچ جای جهان به خاطر آگاه بودن، آگاه کردن، خواندن، نوشتن، تحلیل کردن، انتقاد کردن و اعتراض کردن و هرچه که مربوز به اندیشه مربوط می شود در کنجی حبس نباشد.

این خبرهای خوش البته نباید چیزهایی را هم از یاد ببرند. این که هنوز مانده اند آن هایی که آسوده و خاطرجمع توی شهرها می چرخند و می چرخانند در حالی که مادر ستار بهشتی چیزی به جز گرفتن حق فرزندش را در این دنیا هیچ نمی خواهد و خون ندا و سهراب و کیانوش و کهریزکی ها هنوز از چشم مادران شان می چکد و قلب پدرها هنوز می سوزد. پدر و مادرهایی که حالا خود را پدر و مادر همه ی آن هایی می دانند که عده ای جان پاک شان را آسان ستاندند.

به امید خدا همینطور هم خواهد شد و رییس جمهور منتخب مردم ایران که تا حد زیادی ثابت کرده صدای مردم را شنیده، صدای خانواده های داغدار و منتظری که بسایرند را خیلی زودتر بشنوند و دل هایی را که شادی از یاد برده اند - مثل دل مادر حسین رونقی - را کمی مرهم بگذارد و خداکند که هیچ کس از این حق ها کوتاه نیاید. به هر دلیلی کوتاه نیاید.

این جا جای نشستن نیست



مسیر کارم طوری است که هر روز از جلوی فرهنگستان هنر رد می شوم؛ می گویند خانه ی دوم میرحسین است. بیش تر اوقات روز چند نفر آن جا نشسته اند برای استراحت، غذا خوردن و جای دنجی هم برای دانش جویان هنر است که بنشینند و با هن گپی بزنند. از آن جا که رد می شوم خود به خود روی لب ام ذکر "یاحسین..میرحسین" می نشیند و بیش تر از همیشه دل ام یاد در حصرها و در بندها می کند.

خودم اما هیچ گاه دل ام نمی آید بروم و چند دقیقه ای بنشینم. یاد آن هایی که نزدیک هزار روز است محصورند و یاد آن هایی که آزادی وجودشان را به آزادی جسم نفروخته اند. یاد آن مادرانی که پای شان ناتوان شده از بس که از این دادگاه به آن زندان و از آن زدان به آن مرجع می روند و عدالت را نمی یابند و یاد ایستادن پاهای ام را از نشستن باز می دارد. یاد مهدی کروبی و زهرا رهنورد یاد زندانیان بی گناه سیاسی.

این روزها می تواند دردناک ترین روزهای زندگی هر ایرانی باشد. هر ایرانی که این روزها از خبری، انتخابی، انتصابی و اتفاقی شاد می شود باید بداند که این کورسوهای امید از دل آزادگانی می تابد که زندگی را زیباتر می خواستند برای همه ی مردم شان و چقدر بی انصافی است که بسیاری از افراد جامعه ی ما سعی می کنند در مقابل این جریان خود را به نفهمی بزنند و ترس خود را پشت نقاب عقیده پنهان کنند!

امید که جوانه های سبزی که هر روز در دل ها می رویند در دل افرادی که از دخالت در اساسی ترین و بنیادی ترین حقوق خودشان هراس دارند هم بروید و خواستن حقوق مدنی فقط مختص یک قشر خاص نباشد و رسیدن به ابتدایی ترین حقوق مردم انقدر سخت نباشد.

برای زندانیان سیاسی همیشه زود دیر می شود آقای روحانی!

از روزی که حسن روحانی جایگاه ریاست جمهوری را به دست آورده اتفاقات خوبی افتاده. اتفاقات بد هم افتاده ولی گویا بیشتر رای دهندگان و خبرنگاران و کاربران فضای مجازی دیدگاه یکسانی دارند که حالا وقت ایجاد تنش نیست و این یک فرصت بسیار ایده آل برای مردی است که دولت اش را امید و تدبیر نامیده.
 
اتفاقات شیرینی که در این مدت کوتاه افتاده کوچک نیستند هیچ، بسیار هم با ارزش و خوب هستند. انتخاب چند وزیر بسیار خوب (که البته انتخاب جعفر توفیقی می تواند در هرچه بهتر شدن این کابینه نقش بزرگی داشته باشد)، نشستن شخصی مانند احمد مسجد جامعی بر صندلی ریاست شورای شهر تهران،برکناری اشخاصی مانند مرتضوی و شریعتی از سمت های شان و...
 
اما چه مادران و پدران و فرزندانی که چشمه ی اشک شان خشکیده و امید دارند به یک خبر؛ خبر آزادی پدران و مادران و فرزندان شان. حسین رونقی ملکی، مادرش و رفقای اش در این چند وقت کاری کردند که دنیا به احترام شان ایستاد. صدای حسین رونقی صدای زندانیانی بود که مانند حسین حقوق شان در زندان هم پایمال شده چه برسد به بیرون از زندان! ولی در ایران دریغ از یک واکنش امیدوار کننده از یک مسئول. انگار وعده دادن برای احقاق حقوق انسان ها در ایران به حرف های در گوشی بدل شده و فقط سید محمد خاتمی است که بار این شهامت را به دوش می کشد.
 
خوشبختانه حسین اعتصاب اش را شکست، به خاطر مادرش و به خاطر رفقای اش. حسن روحانی شاید حق داشته باشد این روزها بیش تر پیگیر وضع متشنج منطقه و وضع اسفبار معیشت مردم باشد که مجبور هم هست که باشد. اما آقای روحانی می داند و تاریخ این را نشان داده که پیگیری موضوع زندانیان سیاسی خیلی زود می تواند دیر شود؛ همانطور که برای امیرزضا میرصیافی شد و برای اکبر محمدی و برای ستار بهشتی و برای زندانیان کهریزک و کاش که تا باز هم دیر نشده آقای دکتر به فکر کلیدی برای این قفل بزرگ باشد.

یادش بخیر؛ چه "بالاترینی" بود!

همه ی خبرگزاری ها، اخبار روز، اخباری که امکان اش نبود رسانه ای شوند، وبلاگ هایی که مطالب شان دیده می شد، کمک به انتشار عکس ها و ویدئوهای جنبش سبز، بیانیه های موسوی و کروبی به طور خلاصه بگویم: "یک شبکه ی اجتماعی بسیار قدرتمند و کارآمد".

وبسایت بالاترین را بیش تر از انتخابات 88 شناختم. سیستم خیلی جالب و قانونمند در به اشتراک گذاری مطالب، تصاویر، اخبار و ویدئوهای مختلف که حتا قدرت این را داشت یک خبر کوچک را از خانواده ای نیازمند، به خبر روز تبدیل کند. رای دادن به شکلی بود که واقعن لینک ها بر اساس شایستگی به چشم می آمدند. حالا بماند که برخی هم شیطنت هایی می کردند ولی تقلب های شان زیاد به چشم نمی آمد. اما امروز این چنین نیست و واقعن گاهی فکر می کنم وارد فضای دیگری شده ام و فقط آدرس همان است.

حالا وارد بالاترین که می شوی امتیاز لینک ها شگفت زده ات می کند! لینکی درباره یک خاندان که شاید در دنیا جمعن چند هزار نفر طرفدار داشته باشند و می خواهند از یک "مستبد خونخوار" که یار شفیق اش "شعبان بی مخ است" قهرمانی تاریخی بسازند در عرض چند دقیقه ده ها رای می آورد ولی یک لینک درباره زندانیان سیاسی، نقض حقوق بشر، مسایل علمی و ... با جان کندن کاربران داغ می شود.

امروز در بالاترین طرفداران جنبش سبز و جامعه مدنی ایران مورد توهین های پی در پی قرار می گیرند و ادبیاتی که یک گروه کم تعداد (که البته هرکدام چندین "آی دی" دارند) راه انداخته اند آدم را یاد انجمن های وبسایت های بی در و پیکر می اندازد.

بدون شک وبسایتی با این حجم از لینک را کنترل مطلق کردن و جلوگیری کردن از هرگونه تخلف در آن ممکن نیست ولی شاید بتوان با جلوگیری از تخلفات و بی ادبی های مشهود که اکثرن هم از کاربران پرامتیاز سر می زند به بازگشت بالاترین به روزهای خوب اش کمک کند. این که هرکس آزاد است لینکی با محتوایی دل خواه منتشر کند به جای خود ولی منفی های بی مورد به لینک ها، فحاشی و بی ادبی در بخش نظرات، بالا آوردن یک لینک به صورت باندی و... چیزی نیست که بالاترین چند سال پیش دنبال می کرد.

ادعای آزادی و ادبیات "شعبان بی مخی"

پس از انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب دکتر حسن روحانی، موج امیدواری در میان جامعه مدنی برای تحقق خواسته های حداقلی شان ایجاد شده و همه بی صبرانه منتظرند تا حسن روحانی کلید معروف اش را درقفل هایی که در این هشت سال ساخته شد ببرد و وضعیت را کمی بهبود بدهد. این موج امیدواری تا جایی رسیده که بسیاری از کارشناسان آن را از دوم خرداد هم بزرگ تر و مهم تر می دانند و حرکتی رو به جلو در ادبیات و رفتارهای مدنی مردم و فعالان سیاسی می دانند.

از اصلاح طلبان تندرو گرفته تا میانه روها، ملی مذهبی ها، لیبرال ها و حتا بسیاری از طرفداران پر و پا قرص جمهوری اسلامی با رای دادن به حسن روحانی امید بسته اند به تغییراتی متناسب با دیدگاه های فردی و یا حزبی شان.

چیزی که همیشه در جامعه ی مدنی ایران و کسانی که پیشگام و یا همراه با جنبش آزادی خواهی ایران بوده اند مشهود است و جای تردیدی در آن نیست ادبیاتی آرام، به دور از خشونت، به دور از توهین و فحاشی به هر شخصی، بی طرفی در قضاوت و عدم تعصب است که این ادبیان چندین دهه است این جنبش را پایدار نگه داشته.

این یاد آوری در مورد ادبیات جامعه ی مدنی ایران به علت تعجب از جریان "شاه دوست" است که به قول خودشان جان تازه گرفته اند و پس از پخش مستندی پر ازتحریف تاریخ و طرفدارانه از شبکه ی من و تو به تکاپو افتاده اند. البته ایجاد هیجان در این دوستان اغلب مواقع همراه با فحاشی به طرف مقابل و یا در بهترین حالت توهین و تحقیر مخالفان شان همراه است.

جالب این جاست که طرفداران استبداد رضاخان که مخلوق نسل شعبان بی مخ ها است و خودکامگی اش را پسرش هم تایید کرده، برای همه ی جنایات رضا خان توجیهی به سازندگی را می آورند! مگر دولتی در طول تاریخ در هیچ کشوری وجود داشته که از خود سازندگی و ساخت و ساز به جای نگداشته باشد؟

نکته ی آخر این که ادبیات شعبان بی مخی و نوچه های اش دیگر جایی در جامعه مدنی ندارند. مثال ساده این که هرکس به پوشش اجباری و تصمیم برای اجبار در نوع پوشش معترض است کشف حجاب را که صد البته بدتر از حجاب اجباری است را هم محکوم می کند.

شیخی برای تغییر؛ مهدی کروبی

 تغییر برای ایران؛ این شعار بیش ترین اثر را در تغییر تصمیم ام برای عدم شرکت در انتخابات 1388 داشت. نام مهدی کروبی  به اندازه ی این شعار بود؛ پیشینه ی سیاسی اش و جسارت اش ترغیب ام کرد تا پای صندوق رای بروم با این که می دانستم میرحسین موسوی طرفداران بسیار بیش تری دارد. وقتی تا ساعات نخست اعلام نتایج میرحسین با اختلاف بسیار بالا به نفر پس از خود در رتبه نخست قرار داشت و مهدی کروبی با تعداد آرای متحیر کننده (زیر 100 هزار نفر) در رده ی آخر قرار داشت تلویزیون را خاموش کردم و خوابیدم؛ انگار می دانستم نتایج طور دیگری اعلام خواهد شد.
 
مهدی کروبی پای رای ام ایستاد و من هم تا ابد خواهم گفت که به این رای عشق می ورزم و افتخار می کنم. شیخ تهدید شد، توهین شد، کتک خورد و باز هم ایستاد. خیلی ها که معلوم الحال هستند این ها را حرص قدرت می دانستند و هنوز هم می دانند. خوب است این دوستان سال 84 را به یاد بیاورند که مهدی کروبی پس از آن انتخابات، در آن فضای سیاسی که مردم به هیچ وجه مانند امروز حامی نبودند، از تمامی پست های حکومتی خود کناره گرفت و حزبی مستقل تشکیل داد.
 
تغییری که امروزه ایجاد شده و اهمیتی که مردم عادی از جمله خود من به مسایل سیاسی و فعالیت های مدنی می دهند بدون شک بی تاثیر از ایستادگی مردان بزرگی چون میرحسین موسوی و مهدی کروبی و زنان دلیری مانند زهرا رهنورد نیست. شاید اگر لحظه ای لغزش و عقب نشینی در رفتارهای این محصوران بی عدالتی وجود داشت دل خیلی ها سرد می شد و عواقب جبران ناپذیری برای جامعه مدنی ایران به جا می گذاشت.
 
امروز شاهد این هستیم که با وجود بیماری های متعدد که همراه با سن بالای مهدی کروبی همراه است زندان بان ها حتا از درمان وی در آسایش هراس دارند و این ها هرچند دل ها را خون می کند ولی خودش دل گرمی است برای ادامه ی راه
تغییر برای ایران

مشقی برای بی بی سی؛ آذربایجانِ ایران" نه "آذربایجانِ ج.ن.و.ب.ی"

رونمایی از چهره ی واقعی بی بی سی و صدای آمریکای فارسی (نه پارسی) از زمان بعد از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم ایران بهتر و پر رنگ تر انجام شد؛ زمانی که مردم برخلاف خواسته ها و تبلیغات منفی این شبکه ها اتحادشان را نشکستند و رای دادند و کسی را که صلاح دانستند انتخاب کردند.


در این سال هایی که از دو انتخابات سوال برانگیز نهم و دهم گذشت، همیشه بی بی سی و صدای آمریکای فارسی سعی می کردند اخبار زندانیان سیاسی، خرابکاری های دولت و نقض حقوق بشر در ایران را به صورت گسترده به گوش ها و دیده ها برسانند و خود را صدای جنبش اعتراضی ایران جلوه دهند.

  اما در این چند هفته به وضوح تغییر مواضع بی بی سی در پوشش اخبار داخلی ایران از جمله سخن های دکتر روحانی، اخبار مربوط به زندانیان (مرخصی ها، آزادی ها و بازداشت ها) و خبرهای مربوط به فعالین مدنی و ... به چشم می خورد به طوری که در نیم ساعت اخبار بی بی سی اخبار افغانستان، مصر و یا حتا سقوط یک هواپیما در کره جنوبی به ریزترین شکل ممکن تشریح و تفسیر می شود ولی در حالی که در یکی از حساس ترین شرایط سیاسی تاریخ ایران هستیم مهم ترین اخبار مربوط به ایران (به ویژه داخل ایران) اگر بیان شوند به شکب اخبار کوتاه است و گذری!

صدای آمریکا هم که در این چند وقت کل شبکه را کنترات داده بود به آن آقای عینکی که اسم اش را هم نمی دانم و فقط کارش تماس با مخالفان رای دادن و سرزنش رای دهنگان بود و این کار را تا روزها پس از انتخابات ادامه داد.

این رفتارها با مطلب بی شرمانه ی بی بی سی به اوج رسیده و خوب است که رسانه ی کودتاگر بی بی سی بداند و یاد بگیرد که از این به بعد بنویسد و بخواند "آذربایجانِ ایران"

خواسته های حداقلی پیش از خواسته های بزرگ تر

هر روزی که به آغاز ریاست جمهوری حسن روحانی نزدیک می شویم بر کسانی که به امید کلید تدبیر و امید رای شان را در صندوق انداختند روشن تر می شود که نیاز به حمایت مداوم از برگزیده ی مطلق مردم بسیار مهم و لازم است. صد البته حمایتی همراه با نقدهای منطقی و به موقع و همچنین پیگیری و تشویق برای انجام و به سرانجام رساندن وعده های انتخاباتی.

عده ای از ابتدای موجی که برای انتخابات شکل گرفت قصد ایجاد نا امیدی و سرخوردگی در مردم داشتند که تا اینجا هیچ موفقیتی به دست نیاورده اند. البته این عده حتا پس از پیروزی مردم در انتخابات هم کوتاه نیامده اند و هر روز به بهانه ای مردمی که در انتخابات شرکت کردند را بی فکر می خوانند؛ چرا که به طرز تفکر آن ها (که اغلب هم طرفدار شاهنشاهی که خود نوعی دیکتاتوری مطلق است) توجه نکرده اند و انتخابات را تحریم نکرده اند.

بدون شک پس از این همه سال سختی و رنجی که مردم کشیده اند و این همه ناکارآمدی ها و ضررهای با قصد و بی قصدی که به زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مردم ایران زده شده هیچ عقل سالمی از حسن روحانی انتظار ندارد که در یک هفته یا یک ماه یک ویرانه را آباد تحویل بدهد! اینجا خواسته های حداقلی می توانند اولین کلیدی باشد که مردم خودشان در دس تحسن روحانی قرار بدهند که از هر نظر به نفع ما و دولت منتخب مان است.

ما همه دوست داریم حصر شکسته شود و زندانیان سیاسی آزاد شوند ولی چنین چیزی چطور ممکن می شود وقتی از طریق هیچ رسانه ی ملی یا دولتی و یا حتا خصوصی نشود این موضوع را مطرح کرد؟ فیسبوک و تویتر و بالاترین رسانه مجازی هستند ولی یادمان باشد اکثر قریب به اتفاق جمعیت این شبکه ها را خود م شکیل می دهیم. رسیدن به خواسته های حداقلی یعنی ما حق اعتراض داشته باشیم تا بتوانیم به مورد اعتراض دست پیدا کنیم.

همه ی ما دوست داریم زندگی اقتصادی بهتری داشته باشیم. خواسته حداقلی برای رسیدن به اقتصاد خوب، حمایت از تولید داخلی است و کوتاه کردن دست غارتگرانی مانند چین از بازار آزاد ایران است که خود همین ها هم یک سری پیش نیاز دارند.

هرچه که ما دوست داریم به میل خودمان باشد نیاز به خواسته های کوچکی دارد که سال هاست هم خیلی جدی گرفته نشده و هم خیلی بی مهری در قبال شان صورت گرفته و نخستین نیاز یک جامعه ی مدنی برای رسیدن به اسن خواسته های داشتن حق برای خواستن نیازهای اش است. به قول میرحسین موسوی همه ی خواسته ها باید از پایین به بالا باشد نه از بالا به پایین.

یک یادآوری خوب و جامع از ایسنا




مدت ها بود حتا به خبرگزاری های ایرانی داخل کشور نگاه هم نمی کردم چون یا بر ضد خواسته های مردمی راه شان را در پیش گرفته بودند و یا اجازه ی هیچ گونه خواسته و نقدی بر دولت نداشتند. امروز لینکی از خبرگزاری ایسنا نظرم را جلب کرد و هفتاد جمله یا بهتر بنویسم هفتاد وعده و برنامه ی دکتر روحانی، رییس جمهوری منتخب مردم ایران را یک جا یادآوری کرده بود که می تواند منبع خوبی برای تکرار این خواسته ها باشد.

این خودش یک نکته رو به جلو است چرا که ر طول این هشت سال هیچ خبرگزاری یا روزنامه ای حتا در این حد آزادی بیان نداشت که بخواهد از دولت نهم و دهم چیزی مطالبه کند یا وعده ای را یادآوری کند. آزادی رسانه ها چیزی نیست که بتوان از کم اش هم گذشت. جسارت رسانه تاثر خودش را می گذارد، کم و زیادش خوب و خوب تر است نه بد و خوب.


1 - به روش‌های کودکانه پایان دهیم تا افراد شایسته انتخاب شوند.

2- اگر فضای دانشگاه امنیتی شود، نمی‌تواند علم تولید کند.

3- آزادی اندیشه، کلید توسعه و پیشرفت همه‌جانبه کشور است.

4 - نقش مراجع در مسیر انتخابات حساس است.

5- مطالبات کارگری مورد توجه مسوولان باشد.

6- از تجارب بازنشستگان استفاده شود

7 - برنامه‌های مدارس بر مبنای دانش‌آموزمحوری باشد.

8 - دولت آینده، دولت فرصت برابر برای مردان و زنان است.

9 - فضای سیاسی و مدارا را دنبال می‌کنیم.

10 - باید امید را بسازیم نه آن‌که فقط آرزو کنیم.

11 - هیچ خیانتی بالاتر از خیانت به صندوق امانت ملی نیست.

12 - هیچکس را نمی‌شود بدون محاکمه مجازات کرد.

13 آمده‌ام قدمی برای سامان امور مردم بردارم.

14 - در مورد حوادث سال 88 حرف‌های زیادی داریم.

15- آموزش عالی مهم‌ترین رکن توسعه سرمایه انسانی است.

16 - قلم و اندیشه باید آزاد باشد

17 - نباید در روابط خارجی خود هر روز اخم کنیم.

18 - شعارم اعتدال، عقلانیت و تدبیر است.

19 - نقش روحانیون از همیشه پررنگ‌تر است.

20 - تحقق عدالت نیازمند اقتصاد کارآمد است.

21 - پایداری حاکمیت صرفا در پیوند با مردم تحقق می‌یابد.

22 - اقتصاد مقاومتی به معنای اقتصاد ریاضتی نیست.

23 - می‌خواهم تهدید را تبدیل به فرصت کنم.

24 - فرق قطعنامه و کاغذ را می‌دانم.

25 - نگذاریم توطئه‌ دشمن برای انزوای ایران عملی شود

26 - میثاق ما عدل است.

27 - مردم ما ثبات امنیت و زندگی آرام می‌خواهند.

28 - هر فکر ایرانی یک کلید است.

29 - آمدم تا خط اعتدال را جایگزین خط افراط کنم.

30 - با شعار نمی‌توانیم در جهان سیاست گام برداریم.

31 - باید تحولی در اقتصاد بوجود بیاوریم.

32 - من عزت و غرور ملی ایرانیان را بازخواهم گرداند.

33 - حتی وزرا را با مشورت مردم انتخاب می‌کنم.

34 - اگر کسی می‌خواهد تحریم ادامه پیدا کند، به من رای ندهد.

35 - مشارکت مردم نباید محدود به 24 خرداد و 22 بهمن باشد

36 - آزادی اندیشه حق مسلم ماست.

37 - هر کس بخواهد اقوام ایرانی را جدا جدا ببیند ،‌او ایرانی نیست.

38 - نخواهیم گذاشت دریاچه ارومیه خشک شود.

39 - دولت تدبیر و امید نخواهد گذاشت جوانان بیکار باشند.

40 - نگرش به جوانان باید تغییر اصولی پیدا کند.

41 - مشاور فناوری‌های نو ریاست جمهوری را در صورت پیروزی در انتخابات منصوب می‌کنم.

42 - دولت ما دولت سازش و تسلیم نیست.

43 - باید زیر پرچم ایران، اسلام و قانون اساسی، کشور را به قله سربلندی برسانیم.

44 - باید انقلابی در سینما شود.

به گزارش ایسنا رییس‌جمهور منتخب ملت ایران پس از 24 خرداد 92 نیز گفته است:

45 - به عهدی که با مردم بسته‌ام وفادار خواهم بود.

46 - تعبیر دولت ائتلافی را نمی‌پسندم.

47 - اعتدال متکی به مسیر قانون‌گرایی است

48 - گام اول، رفع نیازهای فوری مردم است.

49 - دوره تعلیق غنی‌سازی گذشته است.

50 - «داس» نداریم که مدیران را درو کنیم.

51 - انجمن صنفی روزنامه‌نگاران را احیا می‌کنیم.

52 - دروغ و تهمت، شایسته نظام اسلامی ما نیست.

53 - نگاه‌ها در کشور باید معطوف به آینده باشد.

54 - سیاست ما جذب است نه دفع.

55 - جنگ با آمریکا را قبول ندارم

56 - دولت یازدهم منادی صلح و دوستی برای همه ملت‌هاست

57 - از مشورت‌های آقای هاشمی بهره‌ خواهیم برد.

58 - سختگیری نکنید، مردم اخلاق‌مدارند

59 - حکومت مردمی، از رسانه آزاد نمی‌هراسد.

60 - تحقیر مردم قابل قبول نیست

61 - قانون‌گرایی مبنای حرکت دولت آینده خواهد بود.

62 - اعتدال در سیاست خارجی نه تسلیم، نه ستیز ، نه انفعال و نه تقابل است

63 - کابینه فراجناحی، شایسته‌سالار و اعتدال‌گرا تشکیل می‌دهم

64 - نقد دلسوزانه رسانه‌ها به نظام و دولت کمک می‌کند.

65 - دولت قوی به معنی دولت مداخله‌گر نیست.

66 - هویت روحانیت در مردمی بودن آن است.

67 - نباید گسستی میان حکومت، روحانیت و مردم وجود داشته باشد.

68 - مردم صداقت می‌خواهند.

69 - خطر زمانی است که یک گروه خود را مساوی اسلام، انقلاب و ولایت فقیه بداند.

70 - با صبر، حوصله و استقامت مردم از مشکلات عبور می‌کنیم.

منبع خبر:

70 جمله کلیدی که روحانی نباید فراموش کند

حالا مرد نقاش و فرزند احمد را به خاطر خودشان دوست داریم!

با خبر بیمارستان رفتن نقاش سبز دل ام خیلی گرفت

چهار سال قبل وقتی رای ام طی یک عملیات پلید گم شد، خیلی نا امید شده بودم و فکر می کردم ایران برای همیشه به دست زورگویان سپرده شد! هیچ امیدی برای تغییر و حتا اصلاحات در من و بسیاری از دوستان همفکرم باقی نمانده بود. همه فکر می کردیم داستان سال 84 پیش خواهد آمد و موسوی و کروبی هم در سکوت کامل و بدون پاسخ دادن به مردم به سر کارهای خود باز خواهند گشت و طبق عادت زشتی که بسیاری از ایرانی ها دارند، زور قضاوت کردیم...

وقتی میرحسین موسوی را روی سقف پاترول در روز 25 خرداد از میدان امام خمینی (توپخانه سابق) به سمت میدان فردوسی حرکت می کرد و مردم با فریاد "یا حسین...میرحسین" دفتر کیهان را می لرزاندند و وقتی مهدی کروبی (فرزند احمد) به میان مردم عزادار به بهشت زهرا آمد، جرقه های اعتماد در دل مردم روشن شد؛ اعتمادی که سال ها بود کسی را برای تخلیه اش پیدا ،نمی کردند.

امروز حدود 900 روز است که مهدی کروبی (فرزند احمد) و میرحسین موسوی به همراه همسر بزرگوارش زهرا رهنورد شاید حتا نمی بینند و نمی شنوندو نمی خوانند که مردم از چهار سال پیش هم محکم تر پشت شان ایستاده اند؛ آن قدر که به امید باز شدن روزنه ای برای شکست حصر، رای هم دادند! مردمی که در غم و شادی فریاد می زنند: "موسوی و کروبی آزاد باید گردند" هنوز و همیشه آن ها که پای شان ایستاده اند را فراموش نخواهند کرد.

امروز وقتی برای چندمین بار خبر بیمارستان رفتن موسوی را خواندم دل ام آزادی اش را بیش تر از پیش خواست، نه برای این که رای ام را پس بگیرد و نه برای این که بیانیه بدهد، به این خاطر که حق اش کنار مردم بودن است. مهدی کروبی فرزند احمد و میرحسین موسوی و زهرا رهنورد باید آزاد شوند تا شادی واقعی به دل مردم بنشیند. این نخستین خواسته تک به تک مردمی است که نام دکتر روحانی را روی کاغذهای رای نوشتند.




 

رسانه ی ملی فراگیر؛ آرزویی که با روحانی می تواند برآورده شود

حسن روحانی در این چند هفته که از برگزیده شدن اش توسط آرای مطلق و بی چون و چرای مردم گذشته از بسیاری دردها و رنج هایی سخن گفت که در این هشت سال و به ویژه در این چهار سال اخیر در رسانه ها ناگفته ماند و اگر هم در ستون کوچکی در روزنامه ای سخنی به میان آمد پاسخ اش فقط و فقط "توقیف" بود و البته گاهی هم بیش تر از یک "توقیف".

چند سال اخیر عملکرد یکطرفه و جانب دارانه ی رسانه های ملی به گونه ای بوده که هیچ گونه جریان اعتراضی و منتقد در آن جایی نداشته هیچ! در برنامه های گوناگون به تحقیر و تخریب آن ها هم پرداخته شده. البته این جریان تنها مربوط به یکی دو سال اخیر نیست و سال ها ست که روال به همین شکل است.

داشتن یک رسانه ملی واقعی و مردمی آرزویی است که سال هاست همه و به ویژه جامعه ی رسانه منتظرش هستند ولی انقدر عملکرد این سازمان در فراگیر بودن و بی طرف بودن ضعیف و غیر قابل دفاع بوده که شاید امید زیادی به تغییر روندش نباشد.

اما خب در این روزها که همه امید در دل مان جان تازه گرفته و همه هم صدا شده ایم برای تغییر، اصلاح، جایگزینی و هر کلمه ی دیگری که بتواند به کیفیت زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتا خصوصی مان بیفزاید و وقتی منتخب مان در برنامه ی زنده سخن از این می گوید که "دوران مونولوگ رسانه‌ای» به پایان رسیده است و مردم دیگر به «تک‌رسانه‌ها» اکتفا نمی‌کنند" و می گوید که "دولت مشروع از رسانه ی آزاد نمی ترسد" فکرهایی به سر آدم می آید. حتا اگر این حرف ها فقط جنبه ی تبلیغاتی و کسب اعتماد مردم را داشته باشد هم می توان با پشتیبانی کردن و البته یادآوری کردن پیاپی حداقل تاثیراتی روی این رسانه ی مهم گذاشت.

این موج بزرگ و نویی که شکل گرفته و شاید بشود نام اش را گاستفاده از حداقل امکانات گذاشتگ فرصتی است برای جامعه ی مدنی مظلوم ما که یک بار دیگر ثابت کند بگیر و ببند و تهدید اثری روی حق طلبی ندارد و مردم ایران جلوی هیچ بی عدالتی کوتاه نمی آیند.

اصول گرایی و مصادره ی روحانی!



پس از یازدهمین دوره انتخابات ریاسست جمهوری ایران که به پیروزی قاطع مخالفان روند کنونی اداره مسایل داخلی و خارجی کشور انجامید، واکنش های رنگارنگی به انتخاب بی چون و چرای دکتر روحانی نشان داده شد که جالب ترین عکس العمل، جدیدترین و بانمک ترین عکس العمل اصولگرایان است که قصد در زدن برچسب اصول گرایی (آن هم یک اصول گرای تندرو) به رییس جمهوری ایرانی ها است و این در حالی است که خود آقای رییس جمهور حداقل گفت میانه رو است؛ گرچه برنامه های اش بسیار نزدیک با اصلاحات است.

چیزی که مشخص است کسانی که نام حسن روحانی را روی برگه رای شان نوشتند از وضعیت موجود ناراضی هستند و خیلی هم ناراضی هستند و رای شان به منظور ایجاد فضایی آرام تر و دوستانه تر و همچنین خروج از فضای امنیتی و عدم انتقادپذیری و همچنین بهبود وضعیت داخلی و خارجی و از همه مهم تر وضعیت اقتصادی کشورشان است.

اظهار نظرهای پیاپی اصول گرایان به منظور اصول گرا جلوه دادن حسن روحانی نشان از آزرده خاطر بودن آن ها از پیروزی حسن روحانی باحمایت مستقیم اصلاح طلبان است. برنامه های انتخاباتی و سخن های مطرح شده در مناظره،رابطه ی خوب با محمد خاتمی و دیدار با هاشمی رفسنجانی پس از پیروزی و البته حملات تند اصول گرایان پیش از برگزاری انتخابات به جسن روحانی و حامیان اش، به طور قطع هرگونه تردید در مورد این که رییس جمهور ایران نگاهی اصول گرایانه در مورد اداره کشور را دارد از بین می برد.

آقای روحانی رییس جمهور تمامی مردم ایران است و در حال حاضر بهترین گزینه برای رسیدگی به مطالبات مردم ایران. این که عده ای بخواهند به صورت انحصاری منتخب مردم را به جناح خود نسبت دهند نشانگر واهمه شان از تغییرات حتا کوچک در زمینه های داخلی و خارجی است.

ندای بی صدای سرخی که فریاد رسای یک ملت سبز شد

نگاه معصوم اش رو به دوربین موبایل را راحت می شد فهمید. می خواست بگوید مگر من به جز حق ام چه خواستم؟ می خواست فریاد بزند من را کشتید، جنبش را که نکشتید؟ می خواست بگوید رای من را روزی مردم پس خواهند گرفت...

وقتی یک کلیپ چند ثانیه ای از قتل ندا آقاسلطان در اینترنت میان ایرانیان به اشتراک گذاشته شد، شاید آن ها که دستور به شلیک داده بودند فکر می کردند این صحنه توی دل معترضان را خالی کند و سبب فروکش کردن موج معترض مردمی شد؛ اما این فکر یک اشتباه بزرگ بود و نگاه ندا، صدای مردم مظلوم ایران را به گوش تمامی دنیا رساند و دخترکی بی گناه، شد مظهر آزادی نه فقط برای ایران.

نوشتن از ندا کار من نیست، کار هرکسی هم نیست. این نوشته فقط و فقط به رسم احترام به خانواده ندا و گرامی داشت یاد و خاطره ی دختر جوانی است که با پروازش، خون اش را  در رگ های جنبش سبز جاری کرد و عمر این جنبش را جاودان کرد.


حالا شاید کبوتری به نام ندا روی پشت بام ساختمانی در کوچه اختر نشسته باشد و برای آنان که پای خون اش ایستاده و ندای آزادی سر می دهد برای آنان که پای خون اش ایستاده اند.

آن ها که آرای مردم را قبول ندارند، مردم را هم قبول ندارند

یادم هست. به خوبی هم یادم هست. سال 1388 که آرای مردم خوانده نشد و نتایج رای گیری به شکل غیر قابل باوری (حداقل نسبت به نحوه شمارش آرای امسال) اعلام شد، هنگامی که باشکوه ترین راهپیمایی های تاریخ معاصر ایران در سکوت مطلق و به شکل کامل مسالمت آمیز برگزار می شد بودند کسای که موسوی و کروبی و خاتمی را دست نشانده و انسان هایی فریب کار و ریاکار می خواندند که همه ی این کارها را برای فریب دادن مردم انجام می دهند.

اما مردم به خون کشیده شدند، اسیر شدند و کتک خوردند. باز هم این افکار دست از سر جنبش مدنی و مسالمت آمیز مردم برنداشتند و سعی در تحریک مردم به مبارزات مسلحانه و خشونت آمیز و خواستار اقدامات ماورای واقعیت و اکشن کردند (فتح صدا و سیما و حمله به کلانتری ها و ...) و جالب اینجا بود که با همه ی این تحریک ها که خارج از منش و هدف جنبش  مسالمت آمیز و مدنی مردم بود هیچگاه توجهی از سوی مردم صورت نگرفت.

تا رسیدیم به امسال...

تا قبل از اتخابات تعداد کسانی که قصد رای دادن نداشتند بسیار زیاد بود و در این شکی نیست. مناظره ها روی مردم تاثیر گذاشت (به ویژه مناظره سوم) و مردم در عارف و روحانی چیزهایی دیدند. روز به روز به تعداد مطالب بر علیه اصلاحات اضافه شد و عارف و روحانی هم دست نشانده و مزدور و خیانت کار نامیده شدند.

اصلاحات جلسه گداشت و عارف منافع خودش را فدای منافع بزرگ تر کرد و ساقه های سبز این بار تصمیم گرفتند به جوانه های بنفشه بپیوندند. باز هم توهین و باز هم تهمت و تحقیر اما باز هم بی اثر. حمایت هاشمی، خاتمی، بیت آیت ا.. منتظری، زندانیان سیاسی و... تاثیر خودش را گذاشت و ملت ایران پس از هشت سال به صور خودجوش به خیابان ها ریخت، از شادی گریست باز هم دنیا به احترام مردم ایران کلاه از سر برداشت.

این بار شگفت آور بود که حتا پس از شادی و شور میلیونی مردم این به اصطلاح دموکراسی خواه ها، شرم و حیای اندک را هم کنار گذاشته و با فحاشی و توهین به مردم احترام نگداشتند و با بدترین الفاظ به رایی دهندگان حمله کردند و مردم را با القابی زشت و خجالت آور صدا کردند و خودخواهی و تحمیل طلبی خود را بیش از پیش به نمایش گذاشتند.

پرسش ها اما اینجاست که کدامیک از این ها درد خانواده ی ندا را کشیده اند که مادر ندا هم به مردم تبریک گفت. کدامیک از این ها که به نام جنبش سبز ارد می دهند و هرکدام خود را عضو ارشد اپوزوسیون می دانند، الان می تواند ثانیه ای جای عماد بهاور باشد؟ آیا ادب و صبر موسوی را نشنیده و می بینند؟

خوب است که این بساط جمع شود و کسانی که این همه خود را نگران جنبش سبز نشان می دهند و ایران را آزاد و آباد می خواهند دست در دست مردم بگذارند و مانند بسیاری دیگر که به احترام رای مردم و مقاومت بزرگ شان همراه شدند، به مرد بپیوندند.


البته این مطلب شامل آن بزرگانی که رای ندادند و به رای دهنده گان هم احترام گذاشتند و با پیروزی مردم شاد شدند نیست

حالا رای های مان دست خودمان است به هرکه بخواهیم تقدیم اش می کنیم

ده ها روز گفت و گو، بحث، مجادله، مخالفت و کشمکش سیاسی و مدنی میان مردم ایران؛ چه در ایران و خارج از ایران. یلی نا امید بودند و خیلی ها امیدوار. خیلی از نا امیدان دل را به دریا زدند و همراه  کسانی شدند که قصد داشتند این بار انتخابات را خود مدیریت کنند و اجازه ندهند دست ناپاکی باز دل ملتی را به درد آورد.

ابتدا مخالفت ها بود و خیلی هم بود. عارف و روحانی جایگاه آن چنانی در دل های مخالفان سرسخت رای دادن نداشتند. کمی جسارت دل ها را قرص تر کرد. بیش تر چیزهای خوب از مناظره سوم شروع شد. روحانی نگداشت قالیباف بیش از این بتازد. عارف دل به دریا زد و نام هایی بر زبان آورد که مردم خیلی وقت بود از رسانه ی مثلن ملی نشنیده بودند. اشتباهات اصول گرایان هم در جلو بردن بحث بی تاثیر نبود؛ انگار که خود خواسته آوار روی سرت بریزد.

شور و شوق در چشم ها و دل ها نمایان شد. امیدی وصف نشدنی سراسر وجود مردم رنج کشیده را گرفت تا حرکتی بزرگ به سوی یک پیروزی بزرگ آغاز شود. پیروزی در انتخابات از هر زمان دیگری ارزشمندتر شد. استقبال فراتر از باور بود تا جایی که زندانیان سیاسی که ماه ها و سال ها بدون ارتکاب هیچ گناهی محبوس بودند و هستند سخن از رای دادن گفتند. آن ها که ناخواسته از از ایران رفته بودند هم شانه به شانه شدند. جز عده ای اندک و معلوم الحال کسی سعی نکرد جلوی این موج بزرگ را بگیرد که اگر هم کسی خواست سنگی بیندازد دیده نشد، بس که این حرکت بزرگ بود.

هر روز به تعداد کسانی که برای رای دادن شور و شوق گرفتند افزوده شد تا جایی که پس از دو سال دوباره میادین اصلی شهر پر شد از صداها و سرودهای آزادی خواهانه و سبز. دوباره یا حسین گفته شد و میرحسین شنیده شد. نتیجه ی همه ی این ها این اتحاد بزرگ و کم نظیر است که ایجاد شده و هر لحظه که آرا به پایان نزدیک می شود مستحکم تر می شود.

بی شک این نتیجه ی مقاومت مردمی است که چهار سال سخت را بدون حقوق و خواسته های حداقلی پشت سر گذاشتند و چهار سال به رای هایی فکر کردند که چهار سل پیش آن طور که مردم خواسته بودند اعلام نشد. بدون هیچ تردیدی مقاومت جانانه ی رهبران جنبش سبز که حصر را به جان خریدند تاثیر بزرگی در ای اتحاد دارند و البته زندانیان سیاسی که از درون زندان هم فکری جز آزادی برای ایران ندارند.

حالا می توان کمی سر را بالاتر گرفت و رو به آسمان این آرای پس گرفته شده را تقدیم کرد به همه ی آن هایی که امروز حق شان بود که کنارمان باشند ولی به دلایل تلخی نیستند. این پیروزی مبارک همه ی آن هایی که کنار ما نبودند ولی دل شان برای ما پر کشید.

نه عارف موسوی است و نه روحانی کروبی اما...

همانطور که پیشبینی شده شده بود در آستانه روز رای گیری یک اتفاق هیجان انگیز و دهن پر کن، در قالب آخرین مناظره ی هشت نفره کاندیداها در سیما رخ داد تا تب و تابی حد اقلی میان مردم به پا شود که البته قابل قیاس با چهار سال پیش نیست. کاندیداهایی که اکثرشان با نیت دفاع از اصل انقلاب پا به عرصه گذاشته بودند. هدف جلسه مشخص بود؛ ترغیب و تشویق مردم برای آمدن پای صندوق ها.

همه چیز ساده و طبق برنامه پیش رفت اما تا یک جایی...

وقتی قالیباف با لبی خندان و ظاهری دوستانه متلکی درباره حوادث کوی دانشگاه 14 سال پیش نثار روحانی کرد، حتی ذره ای هم فکر نمی کرد چنین پاسخ دردناکی دریافت کند و شاید همین عبور یک قدمی روحانی از خطوط قرمز بود که عارف را دلگرم کرد تا چندین بار از عملکرد خاتمی و حتی موسوی دفاع کند.

جلیلی مقابل عارف روی موضوعی پافشاری کرد که می دانست عارف نمی تواند مستقیم پاسخی بدهد ولی زیرکی عارف در مباحثه و کشاندن حرف به جایی که جلیلی نتواند خیلی برگ برنده اش را بالا نگه دارد جالب بود. شاید بخشی از جواب هاب عارف به جلیلی به دل خوش نمی آمد و جسارت بیشتری را می طلبید اما به وقتش لبخند را هم گوشه ی لب ها نشاند. برخی از سخنان عارف نکته های قابل تاملی داشت: "صبر و استقامت دولت جناب آقای مهندس موسوی" "استفاده از ارزش هایی که کنار گداشته شده اند" "می دانم که خیلی از شما انگیزه ای برای شرکت در انتخابات ندارید" و پافشاری اش روی حمایت از خاتمی بعد از سخنان نیش دار جلیلی.

البته عارف نمی تواند موسوی باشد و روحانی هم کروبی نیست. عارف نه محبوبیت موسوی را دارد نه جسارت اش را و نه سابقه اش را اما لنگه کفش هم در بیابان کم چیزی نیست!

بعد از روحانی و عارف نوبت ولایتی بود که تیر خلاص را به سمت جلیلی نشانه برود و نشان بدهد که جلیلی خیلی تندروی کرده و این شاید یکی از نقاط اوج آخرین مناظره بود. کسانی مثل رضایی هم سعی داشتند خود را خیلی زیرک نشان دهند و گاهی با طعنه زدن شان به ائتلاف سه نفره و جدا کردن خود از سایرین خودی نشان دهند.

هرچه که هست این روزها نشانی از هم دلی میان احزاب دیده نمی شود؛ چه اصلاحات و چه اصولگرا و چه میانه رو! همه دنبال فرصتی هستند تا دل مردم ر به دست بیاورند و گویا نمی دانند دلی برای مردم نمانده. شاید این بار هم این دل های شکسته چاره ای جز دل خوش کردن به کورسوهای امیدی که در سخنان عارف و روحانی به چشم می خورد نداشته باشند.

انتخاباتی که طبق برنامه پیش می رود

به ظاهر این بار همه چیز مرتب است. همه ی روال انتخابات آن گونه پیش می رود که سال 88 جلو نرفت. کاندیداها ثبت نام کردند. چند اتفاق غیر منتظره و مثلن هیجان انگیز مثل ثبت نام هاشمی و مشایی و رد صلاحیت شدن شان افتاد. اعتراضات قانونی انجام شد و هیچ کس هم حکمی بالاتر از شورای نگهبان صادر نشد تا قاطعیت این شورا زیر سوال نرود. کاندیداها خیلی متین و جدی در هدف شان جلوی دوربین صدا و سیما می روند و گاهی در این میان کسی مثل روحانی همه تک جمله هایی به زبان می آورد که حد اقل به گوش آن ها که هنوز کورسوی امیدی به اصلاحات دارند شیرین است.

مردم هم آرام تر از چهار سال پیش دنبال رویدادهای انتخابات هستند.همان حرف ها که بود هنوز هم شنیده می شود. نامزدها هم آرامتر هستند؛ کاری به هم نداشته اند تا الان. بی شک می دانند چه خبر است و شاید هم یک غافلگیری در راه باشد! بلاخره باید نظرها به سوی دو سه نفر بیش تر جلب شود. هرچه که هست باید آرام پیش برود تا احساس ها روی کار نیایند! عقل ها هم که مدت هاست روی کار نیستند پس می مانند چشم ها و گوش ها!

انتخابات پس از تغییرات 1357 در ایران خودش یک تاریخ است! تقریب تمامی انتخابات های ریز و درشت که در ایران برگزار شده شامل رویدادهای عجیبی بوده که تا سال ها اثرش روی شخص و اجتماع، روحیات جوانان، آزادی های فردی و اجتماعی و زوایای دیگر زندگی مردم باقی مانده. ولی امثال شاید این طور نباشد. انگار قرار است آب از آب تکان نخورد. انگار که یکی دو ماه دیگر کسی انتخابات یادش هم نخواهد ماند. انگار که قرار است همین که هست باشد و فقط ظاهر و لباس و لحنی جدید!

این نامزدها دل به دریا زدن ندارند!

چند دقیقه قبل پس از سخن ها و شایعه های فراوان، در نهایت نام هشت نفر از نفراتی که برای انتخابات ریاست جمهوری ایران نام نویسی کرده بودند از سوی رسانه های رسمی ایران شنیده شد:



1- سعید جلیلی فرزند محمدحسن

2- غلامعلی حدادعادل فرزند رضا

3- محسن رضایی فرزند نجف

4- حسن روحانی فرزند اسدالله

5- محمدرضا عارف فرزند میرزا احمد

6- سیدمحمد غرضی فرزند سیدرضا

7- محمدباقر قالیباف فرزند حسین

8- علی‌اکبر ولایتی فرزند علی‌اصغر

نام هایی که بی شک مانند چند دوره ی قبلی انتخابات هیجان انگیز و به قولی جالب انگیز نیستند. خیلی ها انتظار هاشمی رفسنجانی را می کشیدند و شاید رقابت اش با رحیم مشایی، اما شورای نگهبان صلاحیت هردو را رد کرد. شاید مهم ترین دلیل شورای نگهبان برای رد صلاحیت این دو عواقب باخت هریک از این دو در انتخابات بوده. البته در این که عوامل خارجی شاید ها و حتا بایدهایی را به گوش شورای نگهبان رسانده اند شکی نیست.

از ابتدای امثال خبرهای ضد و نقیض در مورد انتخابات شنیده شده که با هم همخوانی نداشته اند و ندارند اما از همه جالب تر داستان هاشمی است:

آقای هاشمی در نامه ای به صورت رسمی عدم حضور در انتخابات را به علت عدم اعتماد رهبری اعلام کرد ولی  در روزهای پایانی به عرصه انتخابات پا گذاشت و در لحظات پایانی هم رئیس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس جمهور هشت سال ایران توسط شورای نگهبان رد شد!

با این اوصاف هیچ بعید نیست هاشمی با حکمی شبیه حکمی که برای مصطفی معین صادر شد به انتخابات بازگردد. البته مشایی هم شانس این حکم را دارد. هرچه که هست فعلا این نامزدها در حدی نیستند که آدم را در آخرین لحظه وادار به رای دادن و دل به دریا زدن کند!